0

انقلاب اسلامي ايران

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به: انقلاب اسلامي ايران
یک شنبه 24 بهمن 1389  9:28 AM

انقلاب اسلامی (4)

در نقطه مقابل انقلاب، اصلاح قرار دارد. معمولا تغييراتى كه در يك جامعه روى ميدهد، اگر بنيادى نباشد، يعنى جامعه را از نظر بنياد و ساختمان‏اصلى و نظامات حاكم، دگرگون نسازد، بلكه تنها تغييراتى در جهت‏بهبوداوضاع بوجود آورد اصلاح مينامند.
انقلاب و اصلاح تنها در مورد اجتماع صادق نيستند بلكه درباره‏افراد نيز صدق ميكنند. گاهى ديده ميشود كه وضع سلوك اخلاقى و رفتاراجتماعى يك فرد نسبت‏به گذشته بهتر ميشود. و اما گاهى نيز، اساسا دگرگونى‏روحى در افراد پيدا مى‏شود، آنچنانكه گوئى اين آدم امروز همان فرد سابق‏نيست. توبه در اصطلاح بمعنى ايجاد يك انقلاب روحى و يك دگرگونى بنيادى در طرز عمل و سلوك و رفتار است.
6- البته اين نكته كه خود محروميت هم معلول پيشرفت در ابزارتوليد است كه شكافها را زياد مى‏كند، مسئله ايست كه بايد در جاى خودمورد بحث قرار گيرد.
... لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ الله‏على العلماء ان لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم...
7- اگر آن جمعيت انبوه حاضر نمى‏شدند و يارى نميدادند تا حجت‏تمام شود، و اگر نبود عهدى كه خداى تعالى از علما و از دانايان گرفته‏تا راضى نشوند، بر سيرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم... (خطبه شقشقيه)
8- البته اين آرمان بشرطى وجود خواهد داشت كه قيام، فاقد جنبه‏هاى‏انسانى و بقصد انتقام گيرى صرف، نباشد.
9- بوعلى سينا با همه نبوغش، دو عيب بسيار بزرگ داشت كه متاسفانه‏تا حدود زيادى مانع بروز استعدادهاى سرشار او گرديد. حكماى بعد از اوهمه تاسف خود را از اين ضعفها ابراز كرده‏اند. يك عيب او لذت طلبى و ديگرى مقام خواهى بود و اين دو، او را از اشتغال كامل بمسائل علمى بازداشتند و مرگ زود رس او را سبب شدند.
10- سوره آل عمران-آيه 13.
11- و اراده كرديم تا بر آنان كه در آن سرزمين زبون و خوار شمرده شده‏بودند منت نهيم و پيشوايان و وارثانشان كنيم و در آن سرزمين استقرارشان‏دهيم و بدست آنها فرعون و حامان و سپاهشان را از آنچه كه از آن حذرمى‏كردند بنمايانيم.
«آيات 4 و 5 سوره قصص‏»
12- داستان راستان، جلد دوم، داستان 108، صفحه 132.
13- و اخراج العباد من عبادة العباد الى عبادة الله...
14- الناس بنوا آدم و حوا اخوة لاب و ام...
15- بعنوان نمونه ديگرى در اين زمينه مى‏توان جمله امير المؤمنين(ع) را خطاب به امام حسن(ع) كه در وصيت نامه آن حضرت آمده ذكر كرد. حضرت مى‏فرمايد: و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا، پسرم هرگزبنده ديگرى نباش، كه خدا ترا آزاد آفريده است.
در فرمانى كه امير المؤمنين(ع) خطاب به مالك اشتر، استاندار و والى‏مصر مى‏نويسد، مى‏فرمايد:... دل را سراپرده محبت توده مردم كن، بر آنان‏مهر ورز و با آنان نرم باش، مباد كه چون درنده شكار افكن به خون ريختن‏آنان پردازى چه، آنان بر دو گروهند، يا در دين با تو برادرند، يا در آفرينش‏با تو برابر. اما از آنان لغزش سر مى‏زند و بيمارى‏هاى روانى بر آنان عارض‏مى‏گردد و خواه ناخواه به ناروا دست مى‏زنند. پس آنسان كه دوست مى‏دارى‏خداى بر تو ببخشايد و از گناهانت در گذرد، تو نيز بر آنان ببخشاى و ازخطاهاشان در گذر چه، تو زبر دست و سرپرست آنانى و آنكس كه تو را برآنان فرمانروائى داد زبردست توست... با خداى در مياويز كه تاب قهر اوندارى...
بعد امام مى‏فرمايد بمردم جرئت و شهامت‏بده تا بتوانند حقشان را ازتو مطالبه كنند و ميدان را براى اعتراض آنان باز گذار و آنگاه مى‏گويد، ازرسول خدا(ص) مكرر شنيدم كه مى‏فرمود:
امتى كه بين آنان، حق ناتوان بى‏نگرانى و ترس از توانايان گرفته‏نشود هرگز رستگار نخواهد شد.
16- البته نمى‏گوئيم سهم همه على السويه است، چنين چيزى ممكن‏نيست ولى مى‏گوئيم اين گروهها در يك حركت هماهنگ و هم جهت قرارگرفته‏اند.
17- البته سيد جمال در داستان خود اسم مسجد نبرده، بلكه از آن به معبدتعبير كرده فكر مى‏كنم چون در اروپا اين قصه را نشر مى‏داده نخواسته اسم‏مسجد را بياورد.
18- عروة الوثقى، صفحات 223-224.
19- اينكه قيد اگر را اضافه كرده‏ام باين دليل كه شايد گروهى به اين عقيده-اسلامى بودن نهضت-اعتقاد نداشته باشند. در ادامه سخن، بيان‏خواهم كرد كه اساسا چگونه مى‏توان اهيت‏يك نهضت را شناخت و به چه‏دلايلى نهضت ما اسلامى است.
20-... مثلا اگر مسئله وارد كردن تضادهاى طبقاتى در خود آگاهى‏مردم و يا مفاهيمى نظير آزاديخواهى و عدالت طلبى با معيارهاى مكاتب شرق‏و غرب از طرف ايشان عرضه مى‏گرديد، بازتابى در جامعه ما نمى‏داشت. حال‏آنكه ايشان همين مفاهيم را با معيارهاى اسلامى و با استفاده از فرهنگ‏بارور اسلامى به جامعه عرضه كرد و جامعه نيز با حسن تلقى با آنها برخورد نمود.
21- لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا (نساء-141)
خدا هرگز براى كافران نسبت‏به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود.
Secularism است.
22- اين كلمه ترجمه لغت
23- و به خصوص بايد توجه داشت كه اين رهبر زورى نداشت تا بخواهد خود را بر مردم تحميل كند و كسى نيز او را منصوب نكرد و او خود را كانديدا نكرده بود، بلكه انتخابش بطور طبيعى و خودبخود صورت گرفت.
24- يك نمونه ذكر كنم، دوستى دارم كه در تمام زندگيش همواره در حال مبارزه با رژيم بوده است و در اين زمينه از بذل جان و مال واقعا دريغ نداشته. او بدليل روحيه خاصش، نسبت‏به مجاهدين كه آنها هم موضعى مخالف رژيم داشتند، علاقه و گرايش عجيبى داشت. بعد از اينكه جريان به اصطلاح اپورتونيستى سازمان مجاهدين پيش آمد، من به شدت نگران حال‏اين دوستم شدم. با خودم فكر كردم نكند كه وقتى با اين جريان برخوردميكند بگويد اينكه اينها آمده‏اند و ماركسيست‏شده‏اند، مسئله مهمى نيست چون فعلا بايد مبارزه كرد و مسئله مهم مبارزه است. اما بعد در جلسه‏اى كه با او ملاقات كردم و نظرش را درباره ماركسيست‏شدن سازمان سؤال كردم، در جوابم جمله‏اى گفت كه هرگز فراموش نميكنم. گفت‏حقيقت اين است كه ما عدالت را هم در سايه خدا ميخواهيم اگر بنا باشد عدالت‏باشد اما از نام‏خدا اثرى نباشد. ما از چنين عدالتى بيزاريم. با چنين روحيه‏هائى بود كه ملت ما موفق به بر پا كردن قيامى با اين عظمت‏شد.
25- يادم هست در اوائلى كه جلسات انجمن اسلامى مهندسين تشكيل شده بود، در آنجا بحثى داشتم راجع به امر به معروف و نهى از منكر. به اين مناسبت در تاريخچه اين بحث مطالعه‏اى كردم و در دنبال اين مطالعه به نكته شگفت‏انگيزى برخورد كردم كه اسباب تعجبم شد. مسئله اين بود كه متوجه شدم در دويست‏سال اخير، مسائل مربوط به امر بمعروف و نهى از منكراز رساله‏هاى ما برداشته شده. در صورتيكه در رساله عربى و فارسى قبل از دويست‏سال پيش، اين مباحث در كنار مباحث مربوط به نماز و روزه و خمس و زكات... قرار داشت. اما گويا بعدها، بحث درباره امر بمعروف و نهى از منكر و جهاد، خودبخود در اذهان يك بحث زائد تلقى شد و همانطور كه ديگر در رساله‏ها بحثى درباره قصاص و امثال آن نميكنند و مى‏گويند اين گونه بحثها ديگر مطرح نيست و از دور خارج شده است، گويا بحث جهاد و امر به معروف و نهى از منكر نيز از دور خارج شده بود.
26- تفاوتهاى اين طرز تلقى از اسلام-اسلام انقلابى-با تفكرى كه‏انقلاب را اسلامى ميداند، آنقدر زياد است كه ذكر همه آنها در اين گفتارممكن نيست.
27- من تاكيد ميكنم اگر انقلاب ما در مسير برقرارى عدالت اجتماعى به پيش نرود، مطمئنا به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگرى با ماهيت ديگرى جاى آن را بگيرد. اما نكته مهمى كه بايد به آن‏توجه داشت اين است كه در اين انقلاب اساس كار بر اخوت اسلامى بايدبنا نهاده شود. يعنى آنچه را ديگران با خشونت و فشار تامين ميكنند در اين انقلاب بايد با ملايمت و از روى ميل و رضا و برادرى انجام گيرد. از جمله اركان انقلاب ما، اگر واقعا ماهيت اسلامى دارد، معنويت است. يعنى مردم به حكم بلوغ روحى، بحكم عاطفه انسانى، به حكم اخوت اسلامى، خود براى‏پر كردن شكافها و فاصله‏هاى طبقاتى و اقتصادى پيش قدم مى‏شوند. اين مكتبى است كه پيشوايش على(ع) مى‏فرمايد:
و لكن هيهات ان يغلبنى هواى، و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمة‏و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشبع اوابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى... (نهج البلاغه-نامه 45)
اما دور باد كه هوس بر من پيروز گردد و آز آتشين مرا به نوشخوارى كشاند حاليكه در حجاز و يمامه مردمى باشند كه به گرده‏اى نان اميد نداشته و شكمى سير به خود نديده باشند. دور باد كه من با شكمى انباشته و آماسيده‏از طعام روز را به شب آورم و در پيرامون من گرسنگان و جگر سوختگان‏باشند...
چنين شيوه‏اى بايد براى همه ما سرمشق باشد بايد روحيه فداكارى‏به خاطر ديگران در همه ما پيدا بشود. شما شاهد بوديد كه امام خمينى، اخيرا بسيجى عمومى براى مسئله مسكن اعلام كردند. اين بسيج‏بخاطر اينست كه امام مى‏خواهد اين انقلاب اسلامى باقى بماند و همه هدفهايش را با شيوه‏هاى اسلامى به انجام برساند نه اينكه به صرف استقرار رژيم جديد، كارها را با زور به پيش ببرد و عدالت اجتماعى را با زور پياده كند. آن روزيكه مردم ما با ميل و علاقه و به حكم برادرى اسلامى، امكانات خود را در جهت‏رفاه محرومان بكار انداختند، آن وقت است كه انقلاب ما، راه مطمئن خود راپيدا كرده است.
انقلاب ما، آن هنگام انقلابى واقعى خواهد بود كه خانواده‏اى حاضرنشود ايام عيد براى فرزندان خود لباس نو تهيه كند مگر آنكه قبلا مطمئن شده باشد خانواده‏هاى فقرا، داراى لباس نو هستند. بايد در ميان ما، گفته پيامبر مصداق عينى پيدا كند كه فرمود: مثل مؤمنين در محبت‏هاى متقابل، مانند پيكرى است كه اگر يك عضو آن بدرد آيد، عضوهاى ديگر آرام نمى‏گيرند و با التهاب و درد، عكس العمل نشان مى‏دهند. جامعه ما آن وقت‏يك جامعه اسلامى خواهد شد، كه درد هر فرد تنها درد خودش نباشد، بلكه درد همه مسلمانها باشد. على(ع) نمونه چنين مسلمانى است. او مى‏فرمايد:
اقنع من نفسى بان يقال هذا امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر. (نهج البلاغه-نامه 45)
آيا از خويشتن به اين خرسند باشم كه مرا امير مؤمنان بنامند اما درناگواريهاى مردم هم نفس نباشم؟
امام مى‏گويد، القاب و عناوين چه ارزشى دارد. مرد انقلابى اساسا پاى بند القاب و عناوينش نيست. چقدر بايد كوچك بود كه به اين لقبها دلخوش كرد و در سختى‏هاى مردم شركت نكرد.
امام حسن مى‏گويد: در دوران كودكى شبى بيدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا كه مشغول نماز شب بود مشغول شدم. متوجه شدم كه مادرم در دعايش يك يك مسلمين را نام مى‏برد و آنها را دعا ميكند، خواستم بدانم كه درباره خودش چگونه دعا مى‏كند اما با كمال تعجب ديدم كه براى خود دعا نكرد. فردا از او سؤال كردم چرا براى همه دعا كردى ولى براى‏خودت دعا نكردى فرمود: يا بنى الجار ثم الدار، پسرم اول همسايه بعد خودت.
و يا در جاى ديگر مى‏بينيم كه حضرت زهرا در شب عروسى خود، تنها پيراهنى را كه بعنوان لباس عروسى با خود به خانه شوهرش مى‏برد، به‏زن فقيريكه از او طلب كمك كرده بود، هديه ميكند.
روحيه انقلابى و اخلاق اسلامى، اين گونه است. و انقلاب ما، آن‏وقت‏به ثمر خواهد رسيد كه خود را براى چنين ايثارهائى آماده كنيم و باشوق به آن تن دهيم.
28- اسلام دين آزادى است، دينى كه مروج آزادى براى همه افرادجامعه است. در سوره دهر ميخوانيم:
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا... (سوره دهر-آيه 3).
و يا در سوره كهف: فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر... (سوره كهف-آيه 29) اسلام مى‏گويد ديندارى اگر از روى اجبار باشد ديگر دين دارى‏نيست مى‏توان مردم را مجبور كرد كه چيزى نگويند و كارى نكنند امانمى‏توان مردم را مجبور كرد كه اينگونه يا آنگونه فكر كنند. اعتقاد بايد ازروى دليل و منطق باشد، البته مسائل مربوط به امر به معروف و نهى از منكربا شرايط خود در جاى خود محفوظند در اينگونه مسائل اصل بر ارشاد است‏نه بر اجبار.
29- البته اين امر مربوط به دوران حكومت طاغوت بود.
30- زيرا يهوديها در آن دوره هم از دست مسيحيهاى ايرانى كه در حال‏رشد بودند، رنج مى‏بردند و هم از دست زرتشتيها.
31- اين واقعيت را رفراندم فروردين ماه، بخوبى نشان داد.
32- نمى‏گويم شهيدان، زيرا كه اين كلمه با آن معناى عميقيكه در فرهنگ شيعه دارد، متعلق به مكتب اسلام است و من نمى‏توانم با اطلاق اين كلمه به آنها كه اعتقادى به مكتب اسلام ندارند، به اعتقاد و ايمان ومكتب خودم خيانت‏بكنم.
(در مورد واژه شهيد، رجوع كنيد به مقاله دوم از كتاب قيام و انقلاب‏مهدى، نوشته استاد شهيد مرتضى مطهرى).
33- و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكران الارض يرثها عبادى‏الصالحون.
ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه البته بندگان نيكو كار من-داراى عمل صالح-ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
34- و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين...
هرگز سستى بخود راه ندهيد و اندوهگين مباشيد. زيرا شما فيروزمند-ترين و بلند مرتبه‏ترين مردم هستيد، اگر در ايمان خود ثابت قدم باشيد.
35- خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از ميان خود آنهابرانگيخت...
مطالب فوق برگرفته از كتاب پيرامون انقلاب اسلامي متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري بوده است

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها