0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی
جمعه 5 تیر 1394  12:28 AM

آنچه من مي دانم (اگر غلط است لطفا صحيحآن را بفرماييد) اين است كه حضرت عيسي(ع)و حضرت مهدي(عج) هم اكنون دو پيشواي ديني پيروان خود به سوي خدا بر اساس كتب متفاوتي كه از سوي خدا براي مسيحيان ومسلمان نازل شده است،مي باشند، ليكن نحوه هدايت آنان از طريق شعور باطني و كشف قلبي است. آنها از درون تاثير مي گذارند و از راه غيب جامعه را اصلاح مي كنند. چنانكه حضرت خضر مي كرد.

 از اين روكساني كه از طريق حضرت عيسي(ع) مي خواهند با خدا رابطه برقرار كنند ابتدا پاسخ هايي از طريق قلبي دريافت مي كنند و كاملا احساس مي كنند كه گويي رابطه با يك شخص و با خدا برقرار كرده اند.

 اگر جستجوي رابطه با خدا از طريق خواندن عيسي و عشق به او شرك و نادرست است پس خداوند به آنها نزديك تر نمي شد، بلكه بيشتر از آنها دور مي شد زيرا شرك ورزيده اند. اين درست مثل عشق ما نسبت به اهلبيت(ع) (دوازده امام (ع) و حضرت فاطمه(س) وپيامبر اكرم(ص« و تقرب جستن به سوي خدااز سوي آنهاست. اهل سنت نيز اين را شرك ميدانند و رد مي كنند. در حالي به وضوح اين مسئله در هر دو دين آسماني كه از سوي خداي واحد آمده وجود دارد.

«لا تبديللحكم الله» بنابراين اگر خداوند دراسلام راه به سوي خود را از طريق محبت و اطاعت اولياي برگزيده خويش قرار داده است، چرا چنين چيزي در مسيحيت از طريقحضرت عيسي(ع) نباشد. بلي تنها چيزي كهآنان بايد ذهن خود را از آن تطهير كنندايده تثليث است. اگر آنان عيسي را بهعنوان عبد برگزيده خدا و پيامبر پاك ومعصوم در جهت شفاعت و قرب الي الله اوست بدارند چه اشكالي دارد؟ آيا اين همان چيزي نيست كه ما در مورد امامان خود انجام مي دهيم؟

بسياري از مفاهيم و ايده هاي كه آنان در دين خود دارند مشابهتكامل با آنچه ما در دين خود داريم دارد،و بسياري از امور را آنان همانگونه مينگرند كه ما مسلمانان مي نگريم. بسيارياز آموزه هاي كتاب مقدس آنها حاوي ومشابه مطالبي است كه قرآن به ما مي آموزد در بسياري از موارد در قرآن آمده است كه ما بايد آنچه را كه پيامبران پيشين براي پيشينيان آورده اند بپذيريم، آنپيامبران و آئين شان را تصديق كنيم تا ازسوي خدا به عنوان مسلمان پذيرفته شويم من مطمئنم كه اين نه تنها به معناي تصديق كتب آسماني ديگر، بلكه به معناي آن استكه ما بايد كتابهايي كه بر پيشينيان نازل شده را بايد بخوانيم و ايمان آورديم كه آنها راهنمايان حقيقي به سوي خدا بوده كه از سوي خدا نازل شده، ولي بعدا بديل و جانشني به جاي آنها آمده و يا بخشي از آموزه ها و مفاهيمي كه موجب تحير مومنان مي گرديد عوض شده است. من مي دانم كه حضرت علي(ع) ديگر كتب مقدس راخوانده و به آنها ايمان داشته است.

 مي دانم كه حضرت امام رضا(ع) به پرسش هاي مسيحيان در مورد كتابهاي خودشان به گونهاي جواب دادند كه موجب شگفتي آنها شد.پرسشگران بسيار از پاسخ هاي دريافتي خشنود بودند. هم پرسش هاي آنها كامل امطابق با حقيقت بود و به كمال و تمام بردل آنان نشست و با آنچه از ديگر آموزه هايي كه آنها پيرامون مسيحيت آموخته بودند مطابقت داشت.... آنها چنان خوشحال شده و تحت تاثير قرارگرفتند كه قبول كردند دين كامل و جانشين ناپذيري كه از سوي خدا نازل شده همان ديني است كه امام رضا(ع) بدان ايمان دارد و آن را تعليم مي دهد، از اين رو آنان مسلمان شدند.
 

 


1. يكي از ويژگي هاي مومن، ايمان به پيامبران پيشين و كتابهاي آسماني پيشين است.

ما به حضرت موسي و حضرت عيسي سلام الله عليهم ايمان كامل داريم و تورات و انجيل را كتاب مقدس الهي مي دانيم و به اين دليل اين دو كتاب بارها مورد استناد ائمه اطهار سلام الله عليهم قرار گرفته اند.

 اما مشكل اساسي اين جاست كه متاسفانه اين دو كتاب تحريف شده اند و از اصل آنچه بر قلب پيامبران نازل شده است ، تغيير يافته اند.

محققان مسيحي و يهودي اذعان دارند كه تورات فعلي و اسفار كتاب عهد عتيق كه مورد تاييد و استناد يهوديان و مسيحيان است وحي الهي نيست و به دست افراد نوشته شده است و همچنين انديشمندان مسيحي تصريح دارند كه اناجيل اربعه و عهد جديد كه مورد استناد مسيحيان است، در سال هاي پس از عروج مسيح توسط پيروان ايشان نگارش يافته است.

بنابراين كتابهاي موجود فاصله زيادي با كتاب هاي وحي شده اصلي دارد و ائمه نيز تنها به مطالب وحياني كتابهاي مقدس پيشين استناد مي كردند، و گاهي استناد امام رضا عليه اسلام به كتاب هاي مقدس پيروان اديان ديگر، در مجلس مامون، در حقيقت استناد به چيزي بود كه خودشان قبول داشتند.

 و اين روش عقلائي در مناظره و مباحث علمي است كه در نقد و بررسي نظرات به كتابهاي خود آنان استناد شود.

و اين به معناي تاييد تمام آنچه در كتاب هاي مقدس آمده نيست. هم اكنون بسياري از انديشمندان مسلمان، براي بسياري از مباحث عقيدتي چون اينكه تثليث و خدا پنداشتن حضرت مسيح در كتاب مقدس وجهي ندارد، يا اينكه آنها نيز منتظر ظهور منجي هستند، يا به پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله) بشارت داده اند ، و موارد بسيار ديگر به كتاب مقدس استناد مي كنند، اما روشن است كه به دليل تحريفات و تغييراتي كه در اين كتاب پيش آمده است، استناد كامل به آنها _به عنوان كتاب وحي شده الهي_ صحيح نيست.

 2. بين ديدگاه مذهب تشيع و آموزه مسيحيت امروزي تفاوتي جوهري است كه بايد بدان توجه كرد و با توجه به اين تفاوت اين دو آموزه را بررسي كرد. در مسيحيت، كه معتقد به تثليث است، عيسي به منزله خدا تلقي مي شود و مسيحيان تصريح دارند كه او خداي عيسويان است ، امري كه شرك روشن است. اما از نظر ما اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اولياء الهي هستند يعني اولا بنده خدايند و ثانيا به واسطه مقام فوق العاده معنوي كه دارند، واسطه فيض خداوند به موجودات عالم مي باشند و اولياء الهي و خلفاء الهي بر روي زمين مي باشند.

اين تفاوت آن چنان مهم است كه نمي توان از كنار آن گذشت. بله به نظر مي رسد كه مسيحيان نتوانستند درك درستي از مفهوم ولايت داشته باشند، و به همين دليل در درهء خطرناك شرك گرفتار آمدند و اگر از آلودگي شرك نجات پيدا كنند و حضرت مسيح را در جايگاه واقعيش قرار دهند، بسياري از مشكلات آنها برطرف مي شود.

 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها