شعر
پنج شنبه 12 آذر 1388 11:25 AM
بده ساقی از آن جام شراب آهسته آهسته
به هر پیمانه ای گیرم جواب آهسته آهسته
فدای آن دو چشم سرخ میگونت که در مستی
روند آرام چندی هم به خواب آهسته آهسته
سرک گر می کشد امشب ز پشت پنجره این ماه
به خجلت بر تو می گوید بتاب آهسته آهسته
عرق بر عارض ماهت مگر افشانده ای در می
که در سر می رسد بوی گلاب آهسته آهسته
توقف می کند قلبم درون ایستگاه مرگ
اگر ساعت ز سر گیرد شتاب آهسته آهسته
سحر نزدیک و من تنها شکستم بغض و ساغر را
که پیدا پیش چشمم شد سراب آهسته آهسته