گل قاصد
شنبه 23 بهمن 1389 12:07 PM
گل قاصد کي فرستاده تو رو؟ کي به تو گفته ز من ياد کني؟ کي به تو گفته منو شاد کني؟ اون که از چشم سياهش دل من غم می گیره؟ مگه تنها شده باز؟ مگه رسوا شده باز مگه پروانه ميخواد؟ دل ديوانه می خواد؟ ديگه دل از همه سرده به خدا ميدونم بر نميگرده به خدا اي سبک رقص پيام آور صبح... زير گوشم چي ميگي؟ کي فرستاده تو رو؟ کي به تو گفته که از سر ببري خواب مرا؟ کي به تو گفته که از دل ببري تاب مرا ديگه دل از همه سرده به خدا ميدونم بر نميگرده به خدا... چي ميگين با دل افسرده من؟ کي فرستاده شما رو دم اين پنجرها؟ مگه اون اشکاي شورو نديدين؟ مگه اون قلب صبورو نديدين؟ دل من سنگ صبور، دل من جام بلور ديگه افتاد و شکست... ديگه من موندم و درد ديگه من موندم و خاموشي سرد... شما اي زنجره ها، اينو بدونين همتون ديگه دل از همه سرده به خدا ميدونم بر نميگرده بهخدا با دل خسته تنها چي ميگي؟ از کي ميگي؟ کي به تو گفته که فرياد کني؟ کي به تو گفته منو ياد کني؟ اون که خون دلمو ريخته توي شيشه غم؟ به تو گفتم چي ميگفت... به تو گفتم که شبا خواب نداشت... دلش از دوري من تا نداشت... من پر از او بودم... يا که جادو بودم.. ميدوني؟ اونچه که بود... قصه اي بيش نبود... چي شد اون مهر و وفا؟ چي شد اون لطف و صفا؟ همه بود رنگ وریا؟ چي بگم از دل تنگ؟ برو تا ساحل دور... تا دل چشمه نور... گر به او باز رسيدي بده پيغام مرا که مبر نام مرا... به سر سنگ فراموشي و درد بشکن جام مرا... که دل از همه سرده به خدا پر درده به خدا ميدونم بر نميگرده به خدا
چه ميدونم گل قاصد چي بگم
اي نسيم سحري...
چي بگم با تو نسيم سحري؟
شما اي زنجره ها
کي ميگه قصه بخونين همه تون؟
موج دريا چي ميگي؟
به تو اي موج قشنگ
« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط