0

درد دل

 
Mehdi900
Mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

درد دل
شنبه 23 بهمن 1389  12:01 PM

لطفاً کمی وقت بده ؛ می‌خواهم درد دل کنم.يادت می‌آيد من تمام مردگان بودم. مردگان تمام  پرندگانی که نمی‌خــواندند وتو آواز تمام زندگان بودی و چه زيبا می‌خواندی وقتی با تمــام خـــودم شنيدمت قــبل ازآنکه سيل چشمانم تمام دنيا را ببرد.يادت می‌آيد چقدر زيبائي؟ومن چقدر زيبائی تورا پرستش کنمچقدر؟تا باورکنی... و((...)) چقدر کوچک است زمانی که فکر من توئی وذکر من.وبرای تقديمی به چشمت چه حقير است تمام مهتاب شبهای دنيا وتو چقدر بزرگی.لطفاً برايم يک مشت آب بياور تا درآن حقارتم را تماشا کنم.يادت می‌آيد چقدرحقيرم؟بايد يادت بيايد که آسمان آبی بود و من چقـــدر تو را دوست دارم وچـقدر راحـــت است  منی که تورا نمی‌شناسد.يادت می‌آيد چقدرزيبائي؟شب بود وسايه‌های ما خود آفتاب بودند بدون تابش بدون چرخش.وتو چقدر بزرگی، بايد يادت بيايد که من حتی يک ستاره هم ندارم وچقدر سخت است بی ستاره بـودن.يادت می‌آيد چقدرزيبائي؟وچـقدر نامت عــزير است. اين صـورتکها نمی‌گذارند تورا ببينم وچقدر چشم من بيهـوده است؛ من معنی کلمات را نمی‌فهمم  تــو معنی کلمات بودی.چه هوهوی کرکننده‌ای دارد باد وتوچقدر بزرگی.چشمانت چشمانت پنجـــره‌ای بسته است و چشمهای من چقدر شبها نخــوابيدند و تورا در خـــــواب ديدند و باز نخـــوابيدند و تو هنـوز زيبائی.يادت هست که نيامـدنت پايان است؟پايان تمام کوچکها ومن.راستی جـــــاده ها چقدر زيادند ومنی که پيامــبرش را گم کرده ورسالـت تــــو را انجام می‌دهـد...يادت هست که جاده‌ها چقدر مارا تحمل کردند ومن چقدر حسرت می‌خورم، به خاطر نگاههايی که به تو نکردم وتو چقدر بزرگی...يادت می‌آيد چقدرزيبائي؟و من هنوز از راه‌بندهای زيبا می‌ترسم واز جای خالی ونيمکتهای قديمی وپنجره‌های غبار گرفته و از تمام آسمان.من چقدر گشتم تا تورا پيدا نکنم وچقدر گشتم به گرد تــو وتو چقدر بزرگی و من هنوز می‌گردم...

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها