0

روستایی زیرک

 
matin110x
matin110x
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 332
محل سکونت : اصفهان

روستایی زیرک
چهارشنبه 20 بهمن 1389  12:27 AM

یک نفر عتیقه فروش به منزل روستایی ساده ای وارد شد. دید تغار قدیمی نفیسی دارد و در آن گوشه افتاده است و گربه ای در آن آب می خورد.
ترسید اگر قیمت تغار را بپرسد روستایی ملتفت مطلب شود و قیمت گزافی طلب کند.
پس گفت : عمو جان چه گربه ی قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟
روستایی گفت : چند می خری؟
گفت : هزار تومان.
روستایی گربه را در بغل عتیقه فروش گذاشت و گفت : خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی می خواست بیرون برود ، با بی اعتنایی ساختگی گفت :
عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود ، خوب است من این تغار را هم با خود ببرم. قیمتش را هم حاضرم بپردازم.
روستایی لبخندی زد و گفت : تغار را بگذارید باشد ؛ چون که بدین وسیله تا به حال ۵ گربه را فروخته ام!!

                  3cb46b21e9c0c584335c1986a47ece04.gif MATIN 110X 3cb46b21e9c0c584335c1986a47ece04.gif

      چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ...

  

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها