پاسخ به:لطایف زیبای تاریخی
جمعه 15 بهمن 1389 5:12 PM
روان درمانی
امیر سامانی خیلی معروف است كه به فلج مبتلا شد و اطباء عاجز ماندند و بعد آمدند محمد زكریای رازی را از بغداد ببرند و وقتی خواستند او را از ماوراءالنهر عبور بدهند جرأت نمیكردكه از دریا عبور كند وبالأخره به زور او را بردند و مدتها هم مشغول معالجه شدو قادر نشد، بعد به امیر گفت: كه آخرین معالجه من كه از همه اینها مؤثرتر است معالجه دیگری است .
دستور داد حمّامی را گرم كردند و گفت تنها خود من باید باشم و امیر؛ او را برد در حمام آب گرم و شاید اول بدنش را ماساژ داد و بعد آمد بیرون. قبلاً هم طی كرده بود كه امروز من این آخرین معالجه خودم را اعمال میكنم به شرط اینكه دو اسب بسیار عالی به من بدهید. ضمناً به نوكرش گفت این اسبها را زین میكنی و درِ حمام میایستی. بعد خودش میآید سر بینهی حمام لباسهایش را میپوشد و یك دشنه به دستش میگیرد و یك دفعه میرود داخل حمام شروع میكند به فحاشی به امیر و میگوید تو مرا بیخانمان كردی، مرا بیچاره كردی، مرا به زور آوردی اینجا، حالا وقتی است كه از تو انتقام بگیرم؛ به یك شدتی به او حمله میكند كه وی یقین میكند كه الآن میخواهد او را بكشد. یكمرتبه تصمیم میگیرد از جا بلند شود كه از خودش دفاع كند. ناخودآگاهانه از جا بلند میشود او كه تا آنوقت نمیتوانست از جا بلند شود. تا از جا بلند میشود این هم فرار می كند میآید بیرون و اسبها را سوار میشود و میرود و در منزل اول یا دوم نامه ای برای امیر مینویسد كه عمر امیر دراز باد و این كاری كه من كردم برای معالجه شما بود. و امثال اینها.
در اینجا از اراده خود بیمار استمداد شد برای به جریان انداختن كار بدن. البته بیماریهایی كه شاید در قدیم و در جدید نشان میدهند و میگویند درمان آن از نوع درمان روانی است بیماریهایی است كه اگر هم بدنی است ولی عصبی است
کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش
بزرگترین سازنده کتابخانه های جامع موبایل و کامپیوتر در اینترنت