سال 1332 بار ديگر جلوهاي از رحمانيت خداوند در يكي از خانههاي شهر آبادان به منصه ظهور درآمد. رضا كه راضي به رضايت پروردگار بود، از همان كودكي با ظلم و ستمهاي شاه آشنا گشت و جهاد، فرياد عدالت خواهي را از حنجرهاش برآورد، به طوريكه در دوران تحصيل هنگاميكه مدير مدرسه، دانشآموزي را به واسطه پوشيدن لباس كهنه كتك زده و از مدرسه اخراج كرد، رضا با كمك دوستانش براي او لباس خريده و مدير را مجبور كردند جلوي همه از او عذرخواهي نمايد و لباسها را به عنوان جايزه به اين دانشآموز فقير بدهد. او در دوران دبيرستان با نهضت خميني كبير (ره) آشنا شد و به خيل مبارزين طاغوت پيوست تا آنجا كه مورد تعقيب ساواك قرار گرفت و مجبور شد كتب خود را مخفي سازد. پس از پيروزي اين حركت توفنده مردمي براي مبارزه با فتنه «خلق غرب» به همراه يك گروه دوازده نفره به «شادگان» رفت و از رفتن به هند براي ادامه تحصيل با انگيزه حفاظت از ميهن خودداري نمود. پس به عنوان نماينده كارگران و شوراي اسلامي خرمشهر در كنگره تدوين قانون كار براي دو مرتبه انتخاب شد. همزمان با حمله رژيم بعثي به كشور عزيزمان، رضا مشتاقانه به جبهه رفت و در عملياتهاي بسياري شركت نمود. او در عمليات دفاع از آبادان و خرمشهر شركت داشت و با تلاش فراوان در مقابل نيروهاي رژيم بعث مقاومت نمود. پس از مدتي به نجفآباد به نزد خانوادهاش رفت و در شركت ذوب آهن اصفهان استخدام شد ولي بار ديگر به جبهه بازگشت و مسئوليتهاي مختلفي از جمله: مسئول تيم خنثيسازي، فرمانده محور عملياتي و فرمانده گردان را به عهده گرفت. سرانجام فرمانده محور عملياتي لشگر زرهي 8 نجفاشرف در مرحله دوم عمليات بدر با آب دجله وضو ساخت و به سالار شهيدان پيوست.