روز اول آذرماه سال 1341 خداوند هديهاي زيبا به خانواده نانازاده عطا فرمود. محمود اين عطيه الهي در دستان خسته و پينه بسته پدر جاي گرفت؛ از همان آغاز طفوليت با رنج و سختي آشنا شد. هفت ساله بود که به مدرسه رفت تا بياموزد و با مطالعه کتب اسلامي نگرش وسيعتري به اسلام و تشيع داشته باشد، هر چند که عشق به خاندان طه در جانش ريشه داشت اما جنگ تحميلي داستان ديگري براي غيور مردان اين سرزمين خاکي رقم زد. محمود براي مدتي ضمن فعاليت در ستاد امور جنگ زدگان، در منطقه حميديه در امور تدارکاتي فعاليت داشت. تا اينکه براي انجام خدمت سربازي فراخوانده شد. دورهي آموزشي را که به پايان رساند در مناطق بستان و کرخه نور به دفاع در مقابل دشمنان ايستاد؛ گويي کلام اميرمؤمنان با روحش عجين شده بود: «سرباز بايد رشيد و فداکار باشد و به هنگام حمله از کوههاي آتش و درياهاي مواج باک نداشته باشد.» و بالاخره اين سرباز فداکار سپاه روحالله (ره) در دومين روز فروردين ماه سال 1361 در عمليات فتحالمبين به ميهماني خدا رفت و در کرخه نور در سن 20 سالگي آسماني شد.