پاسخ به:این بخش حاوی خاطرات پزشکان دلاور ایران اسلامی در خطوط مقدم جبهه است
چهارشنبه 13 بهمن 1389 3:16 PM
شهيد زنده
زماني كه به درياچه زريوار رفته بوديم، مجروحين زيادي آوردند.
مجروح بود كه پشت مجروح ميآوردند. دم در اورژانس يك سري شهيد، يك سري مجروح و يك سري هم كه حالشان زياد بد نبود كنار هم روي زمين قطار كرده بودند.
آنها را كه سر پا بودند به ريكاوري ميفرستادم. مجروحهاي سخت به اطاق عمل ميرفتند و شهدا را كناري در سايه ميگذاشتند تا به موقع منتقل شوند.
من در حال ويزيت، در حالي كه با تأسف به شهدا نگاه ميكردم، ميديدمشان كه همه خاكآلود بودند و خون و خاك امتزاج عجيبي داشت.
ناگهان يكيشان توجهم را جلب كرد، به نظرم آمد كه اين يكي لبهاش سيانوزه نيست و رنگش يه مقدار روشن است.
وقتي رفتم و گوشم را چسباندم به دهان اين مجروح و با چشمم به اپيگاسترش نگاه كردم، ديدم كه بسيار نامحسوس، كمي بالا و پائين ميرود و صداي تنفس خيلي خفيفي را با گوشم شنيدم.
اين سه عامل، نشان ميداد كه او هنوز نيمه جاني دارد. (چون نبضي حس نميشد و من از ابتدا به دنبال نبضش نبودم) اول گوشم را چسباندم به دهانش، گرماي بازدمش را كمي حس كردم و بعد صداي تنفسش را و بعد بالا و پائين رفتن اپيگاستر به مقدار خيلي كم، را حس كردم، كه اين نويد را به من داد كه او هنوز زنده است.
كاروتيد را چك كردم. ديدم يك نبض ضعيف و براديكارد دارد. با ديدن اين نشانهها، با داد و بيداد و سر و صدا و در حالي كه كاملاً احساساتي شده بودم بقيه را خبر كردم تا او را به اطاق عمل ببرند، يك تركش چند ميليمتري خورده بود و به آئورتش و خون آهسته آهسته به داخل شكمش ميرفت و باعث برجستگي شكمش شده بود و او از شدت خونريزي تقريباً مرده بود.
خوشبختانه در اطاق عمل شكم را باز و سرم و خون تزيق كردند، فشار خون مريض افزايش يافت و بعد نوبت پيدا كردن محل خونريزي بود كه آن را نيز با موفقيت پيدا كردند و دوختند و مريض وقتي به ريكاوري منقل شد، حالش بسيار خوب شده بود و كسي باور نميكرد كه اين مريض چند ساعت قبل جزو شهدا بوده است.