0

امدادهای غیبی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:امدادهای غیبی
چهارشنبه 13 بهمن 1389  1:19 PM

سيل

با شهيد محمد اسماعيليان در دوره‌هاي آموزشي اهواز آشنا شدم. روزي ما را براي آموزش تيراندازي به جايي كه تانك‌هاي سوخته قرار داشت، بردند تا با آموزش آرپي‌جي و ديگر سلاح‌ها آشنا شويم.
آن قدر در آموزش خوب مهارت پيدا كرده بوديم كه در پايان من و او از نمونه‌هاي گردان انتخاب شديم. آموزش كه تمام شد، ما را به منطقه‌ي عملياتي دهلران- موسيان اعزام كردند. وقتي به منطقه رسيديم، بر شدت گرما بيش از پيش افزوده شد ولي با آن حال بچه‌ها را مي‌ديدم كه هر كدام در گوشه‌اي مشغول تميز كردن سلاح‌ها و نظم بخشيدن به كارها بودند. همگي خود را براي عمليات آماده مي‌كردند.
موقع نماز مغرب و عشا رزمندگان با بلند كردن دست‌هاي خود به سمت آسمان و راز و نياز با معبودشان درخواست باران الهي را كردند كه پس از اقامه‌ي نماز، ناگهان سيلي از بالاي كوه سرازير شد و همه‌ي رزمندگان غافل‌گير شدند. آب با شدت، سلاح‌ها و مهمات را برد و بچه‌ها براي جمع‌آوري سلاح‌ها و مهمات با تشكيل ستون ده نفري بالاخره موفق شدند آن‌ها را از آب بگيرند.
همه متعجب شده بودند و اين قدرت الهي را ناشي از توجه خداوند به رزمندگان دانسته و اميد پيروزي در عمليات را شاهد بودند. لحظه‌ي عمليات فرا رسيد و رزمندگان يكي‌يكي با بوسه دادن به قرآن مجيد و توسل به ائمه‌ي معصومين قدم به منطقه‌ي عملياتي گذاشتند.
همگام با ورود رزمندگان به منطقه، باران شديدي شروع به باريدن كرد و عملياتي كه قرار بود در دو مرحله انجام گيرد، در مرحله‌ي اول به پايان رسيد و نيروهاي بعثي عراق با عقب‌نشيني خود تصرف چند كيلومتر از خاك را براي رزمندگان ما به ارمغان آوردند.
در اين عمليات من مجروح شدم و با چرخ‌بالي به بيمارستان انديمشك انتقال داده شدم و دوست و برادر عزيزم محمد اسماعيليان شهد شيرين شهادت را چشيد و به عرش الهي پرواز نمود.

 

منبع :ماهنامه ستارگان درخشان  
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها