پاسخ به:داستانهای جالب و آموزنده
چهارشنبه 28 اسفند 1387 4:19 PM
آهنگر
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش
عمیقا" به خدا عشق می ورزید
.
روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او
پرسید
:
«
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند
دوست
داشته باشی
! »
آهنگر سر به زیر آورد و گفت
:
«
وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی
بسازم
یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم
و می
کوبم تا به شکل دلخواهم درآید
.
اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله
مفیدی خواهد بود
اگر نه آن را کنار می گذارم
.
همین موضوع باعث شده است
که
همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا
!
مرا درکوره های رنج قرار ده اما
کنار نگذار
! »