0

خاطره

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطره
سه شنبه 12 بهمن 1389  8:17 PM

خاطره
بعد از شهادت مجيد [ درفشي ] يك روز پسرم را كه بر سر قبر او برده بودم، از من پرسيد: « مادر! خاطره چيست؟ »
و من در جوابش گفتم: « خاطره، آه سرد يتيم است در ميان بچه‌هاي كوچه؛ آن‌گاه كه سخن از پدر مي‌گويند. » گفتم: « خاطره، هنگامه‌ي جانگداز آخرين ديدار مادر و فرزند با پدر است. » گفتم: « شعر بي‌واژه‌ي چهره‌ي يتيمي است در كلاس درس، آن‌گاه كه معلم به او مي‌گويد اين ورقه را بايد پدرت امضا كند و او با بغض مي‌گويد: آقا پدر ندارم!.»
در جوابم گفت: «‌اگر پدر داشتم، من نيز چون ديگر بچه‌ها در تهاجم وحشتناك ماشين‌ها، تنها و تنها وحشت‌زده از خيابان نمي‌دويدم! اگر پدر داشتم، اين همه غصه‌هايم ناگفته نبود! اگر داشتم، من نيز مانند بچه‌هاي ديگر مي‌گفتم: به پدرم مي‌گويم، پدرم مي‌خرد؛ اگر پدر داشتم، داغ بوسه‌هاي گرم او بر دلم نمي‌ماند!»

منبع: كتاب صحيفه ابرار

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها