0

كرامات امام زمان (عج)

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389  7:48 PM

يار و ياور ظالمين نباشيد
 

«بيست و پنج سال قبل، رئيس شهرداري نجف اشرف مردي به نام ميرزا احمد كه كاروانسراي مصلي، متعلق به اوست، بود. او مرد متدين خوبي بود و به اجبار شهردارش كرده بودند.
شبي در عالم رؤيا ديدم، در محلي دو تخت گذاشته‌اند و در وسط، سجاده‌اي پهن كرده‌اند و ناموس دهر، حضرت بقية الله عليه السلام، روي سجاده تشريف دارند و همان مرد متدين (رئيس شهرداري) نزد آن سرور حاضر است. حضرت با تندي به او فرمودند:
چرا داخل شغل حكومتي شدي و اسم خود را در زمره آن‌ها محسوب داشتي؟
در آن بين حضرت فرمايشي فرمودند: ولي آن مرد فرمايش حضرت را نفهميد. من خواستم گفته ايشان را به او بفهمانم؛ لذا گفتم: حضرت حجت عليه السلام مي‌فرمايند:
«و لا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النّار:
ظالمين را يار و ياور خود قرار ندهيد زيرا به دوزخ و جهنم دچار مي‌شويد. سوره هود 113.»
حضرت روي مبارك به من نمود و فرمود: پس تو چرا آن‌ها را مدح مي‌كني؟
عرض كردم: تقيه مي‌كنم.
حضرت دست مبارك را بر دهان خويش گرفته و تبسم كنان سه مرتبه فرمودند: تقيه، تقيه، تقيه.
به عنوان رد و انكار بر من؛ يعني چنين نيست و از روي خوف و تقيه نيست كه آن‌ها را مدح مي‌كني. دوباره متوجه رئيس شهرداري شدند و فرمودند:
هفت روز بيشتر از عمر تو باقي نمانده است.
فردا برو و مهر حكومتي را رد كن.
روز بعد اول صبح از خانه بيرون آمدم و در فكر خواب خود بودم. ديدم بعضي به يكديگر مي‌گويند: خبر داري چه شد؟ رئيس شهرداري نزد حكومت رفته و استعفا داده و كليدها را به آنان تسليم نموده است. من تعجب كردم!
روز بعد ميرزا احمد مريض شد و حالش دگرگون گرديد. با خود گفتم بروم و او را عيادت كنم.
وقتي وارد خانه‌اش شدم، ديدم حالش خوب نيست و از هوش رفته است. نزد او نشستم؛ چون به هوش آمد، چشم باز كرد و هنگامي كه نظرش به من افتاد، گفت: ها يا شيخ انت چنت حاضر؛ يعني اي شيخ تو هم در آن‌جا حاضر بودي و دست مرا گرفته، با كمال ضعف و زاري گفت: تو در آن مجلس بودي و آنچه آن جا بود ديدي و شنيدي.
من خواستم به او آرامش و دلداري بدهم گفتم: بلي و انشاالله تعالي تو خوب مي‌شوي.
گفت: چه مي‌گويي؟ مطلب از همان قرار است و من رفتني هستم.
اهل مجلس و حضار هيچ كس متوجه نشد كه ما چه مي‌گوييم؛ بلكه خيال كردند سابقه‌اي با هم داريم كه چندي قبل جايي بوده‌ايم و مطلبي واقع شده است.
به هر حال مرض ميرزا احمد كم كم شديدتر شد تا سر وعده بعد از هفت روز رحلت كرد و از دنيا رفت.»

شيخ عبدالحسين حويزاوي راوي:  
   منبع:    پايگاه اطلاع رساني صالحين     
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها