پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:46 PM
نويد مولا
|
|
|
يك روز قبل از عاشوراى حسينى در مسجد جمكران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسيار خلوت بود. ناگهان متوجه مردى شدم كه بسيار هيجانزده بود و به هر يك از خدّام كه مىرسيد، آنها را بغل مىكرد و مىبوسيد. جلو رفتم تا جريان را جويا شوم، امّا همين كه به او رسيدم مرا نيز در آغوش كشيد، مىبوسيد و اشك مىريخت.
وقتى جريان را از او پرسيدم، گفت: چند وقت قبل با اتومبيل تصادف كردم و فلج شدم. پاهايم از كار افتاد. هر شب به خدا و ائمه معصومين (عليهم السلام) متوسل مىشدم. امروز، همراه خانوادهام به مسجد آمدم. از ظهر به بعد حال خوشى داشتم، به آقا امام زمان(عليه السلام) متوسل بودم و از ايشان تقاضاى شفا مىكردم. نيم ساعت پيش، ناگهان متوجه شدم كه مسجد، نورى عجيب و بوى خوشى دارد. به اطراف نگاه كردم و ديدم كه مولا اميرالمؤمنين (ع)، امام حسين (ع)، قمربنىهاشم و امام زمان (عليهم السلام) در مسجد حضور دارند. با ديدن آنها دست و پاى خود را گم كردم. و نمىدانستم چه كنم كه امام زمان (عليه السلام) به من نگاه كرد و همان لحظه لطف ايشان شامل حالم شد و به من فرمودند: شما خوب شديد! برويد و به ديگران بگوييد كه براى فرج من دعا كنند كه ظهور ان شااللّه نزديك است. بعد ادامه داد: امشب عزادارى خوب و مفصلى در اينجا برقرار مىشود كه ما هم حضور داريم».
« مردِ شفا گرفته يك انگشترى طلا به دفتر داد و با خوشحالى رفت. مسجد خلوت بود. آخر شب، هيأتى از تبريز به جمكران آمد و به عزادارى و نوحهخوانى پرداختند. مجلس بسيار با حال و سوزناك بود. من همان لحظه به ياد حرف آن مرد افتادم ».
|
| يكي از خدمه ي جمكران |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج)