پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:45 PM
نذر امام عصر (عج)
|
|
|
دقيقاً خاطرم نيست كه سال 51 بود يا 52. شب جمعه و من طبق معمول به مسجد مشرف شده و جلوي ايوان مسجد قديمي، كنار مرحوم حاج ابوالقاسم _ كارمند مسجـــــد كه داخل دكهي مخصوص جمع آورى هدايا بود _ نشستم.
نماز مغرب و عشا كه تمام شد، و جمعيت كم و بيش مشرف مىشدند. ناگهان خانمى جلو آمد. در حالى كه دست دختر 12 سالهاش را گرفته بود و پسر بچهي 9 سالهاى را هم در بغل داشت. نگاهى كردم و گفتم: بفرماييد! امرى داشتيد؟
زن سلام كرد و بدون هيچ مقدمهاى گفت: من نذر كردهام كه اگر امام زمان (عليه السلام) امشب بچهام را شفا دهد، پنج هزار تومان بدهم. حالا اول مىخواهم هزار تومان بدهم.
پرسيدم: آمدى كه امتحان كنى؟
گفت: پس چه كنم؟
بلافاصله گفتم: نقدى معامله كن، با قاطعيت بگو اين پنج هزار تومان را مى دهم و شفاى بچهام را مىخواهم!
كمى فكر كرد و گفت: خيلى خب، قبوله و بعد پنج هزار تومان را داد، قبض را گرفت و رفت. آخر شب بود و من قضيه را به كلّى فراموش كرده بودم. خانمى را ديدم كه دست پسر بچه و دخترش را گرفته بود و به طرف دكّه مىآمد. به نظرم رسيد كه قبلاً دختر بچه را ديدهام، ولى چيزى يادم نيامد. زن شروع به دعا كردن نمود و تكرار مىكرد و مىگفت: حاج آقا! خدا به شما طول عمر بدهد! خدا انشااللّه به شما توفيق بدهد!
پرسيدم: چى شده خانم؟ گفت: اين بچه همان بچهاى است كه وقتى اول شب خدمتتان آمدم بغلم بود و بعد پاهاى كودك را نشان داد. كاملاً خوب شده بود و آثارى از ضعف يا فلج در پسرك نبود.
زن سفارش كرد كه شما را به خدا كسى نفهمد. گفتم: خانم! اين اتفاقات براى ما غير منتظره نيست. تقريباً هميشه از اين جور معجزهها را مىبينيم.
گفت: هفتهي ديگر انشااللّه با پدرش مىآييم و گوسفندى هم مىآوريم. هفتهي بعد كه آمدند، گوسفندى را ذبح كردند و خيلى اظهار تشكر نمودند.
|
| يكي از اعضاي هيئت امناي مسجد مقدس جمكران |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج)