0

كرامات امام زمان (عج)

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389  7:43 PM


مولاي غريب شيعه
 

من سرگرد نيروي انتظامي و جانباز جنگ تحميلي هستم. مدت 92 ماه در جبهه جنگيدم و به گفته‌ي پزشكان دچار موج گرفتگي شدم. در تاريخ 16/10/1375 شوراي عالي ناجا تشخيص داد از نظر روحي افسردگي شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم؛ اما متأسفانه درمان تأثيري نداشت و به خاطر (پيسكونوروزشديد) افسردگي شديد و سابقه‌ي اسارت و PTD و مجروحيت شيميايي، مدت چهار ماه استراحت نمودم.
بعد از آن پزشكان قم و شوراي عالي تهران، برايم عدم پاسخ به درمان صادر كردند. با مأيوس شدن از همه‌جا به آقايم متوسل شدم. دو ماه پاي پياده از جاده قديم جمكران به محضر آقا رفتم تا اين‌كه يك شب در حين دعا در صحن مسجد خوابم برد. در عالم رؤيا سيدي را كه از قبل مي‌شناختم ديدم، سيد مؤدب در كنار فرد ديگري نشسته بود. احساس كردم آن فرد مقامش از سيد بالاتر است. آقا مرا به نام صدا زد و فرمودند: «سيد احمد چه مي‌خواهي؟ چي مي‌گي بابا؟ حس كردم اين آقا مولاي غريبم صاحب عصر (عج) است. در حالي‌كه دامن ايشان را گرفته بودم، با گريه ماجراي موج‌گرفتگي، پريشاني، خارش و سوزش داخل مغزم، و به نوعي ديوانگي‌ام را تعريف كردم و گفتم: «آقا مگر ما صاحب نداريم؟» پس چرا خوب نمي‌شويم. تمام دكترها جوابم كرده‌اند، حتي ديگر قادر به خدمت هم نمي‌باشم. اصلاً پزشكان معالجم صلاح نمي‌دانند كه من خدمت كنم، چون جنون آني به من دست مي‌دهد و به هيچ وجه حتي نمي‌توانم درس بخوانم، صداي سوت مي‌شنوم. نمي‌توانم بخوابم و آسايش ندارم.
آقا با ملاطفت خاصي دستي بر سرم كشيد و فرمود: «آقا احمد خوب شدي، بابا برو سركارت». از خواب بيدار شدم، ديدم آن‌قدر گريه كرده‌ام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان حال به منزل برگشتم. همين صحنه را در منزل خواب ديدم.‌ فرداي آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان بعد از معالجه نوشتند: «آقاي احمد... از نظر قلبي معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل مي‌باشند. هم‌چنين شوراي روان پزشكان اعلام كرد: « نامبرده مورد معاينه‌ي مجدد قرار گرفت. نظريه‌ي شوراي مورخه 13/5/1376 مبني بر انجام خدمت عادي مورد تأييد است».
نتيجه‌ي آزمايشات باعث تعجب پزشكان شد. همه به من تبريك مي‌گفتند. از آن تاريخ به بعد ديگر هيچ گونه احساس ناراحتي ندارم و دوره‌ي كامپيوتري و دروس ديگر را با موفقيت پشت سر گذاشتم.

برادر سيد احمد _ چهل ساله_ افسر جانباز نيروي انتظامي _ كارشناس _ ساكن قم راوي:  
   منبع:    پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir     
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها