پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:42 PM
ملاقات شيخ دلاك
|
|
|
مرحوم حاجي نوري از زين الصلحاء سيد محمد بن سيدهاشم نجفي معروف به هندي و او از شيخ باقر نجفي و ايشان از شخص صادق كه دلاك بود، نقل ميكنند:
كه او پدري پير داشت كه لحظهاي در خدمتگزاري او كوتاهي نميكرد. حتي براي رفع حاجت او آب حاضر كرده و سپس او را به جايگاهش ميبرد ولي در شبهاي چهارشنبه اين خدمت را ترك نموده و به مسجد سهله ميرفت. ولي پس از مدتي رفتن به مسجد را ترك كرد.
علت نرفتن را از او جويا شدم، گفت: چهل شب چهارشنبه به مسجد رفتم. وقتي شب چهارشنبهي آخر بود برايم مسير نشد كه زودتر بروم تا اين كه نزديك مغرب تنها به راه افتادم. شب شد و آن شب هم مهتابي بود تا اين كه ثلثي از راه باقي مانده بود كه شخصي اعرابي را سوار بر اسب ديدم كه به طرف من ميآيد. با خودم گفتم الآن مرا برهنه ميكند. وقتي به من رسيد، به زبان عربي با من سخن گفت و از مقصدم پرسيد. گفتم: مسجد سهله. فرمود: چيزي خوردني همراه داري؟ گفتم: نه. فرمود: دست خود را داخل جيب كن. گفتم: در آن چيزي نيست. باز قدري به تندي سخن را تكرار فرمود، دست خود را در جيب كرده در آن مقداري كشمش يافتم كه براي طفل خود خريده بودم و فراموش نموده بودم بدهم و در جيبم مانده بود. آنگاه به من فرمود: « اوصيك بالعود و بالعود » و سه مرتبه اين سخن را تكرار فرمود و عود به زبادن عربي بدوي، پدر پير را ميگويند يعني ( تو را به پدر پيرت سفارش ميكنم ) و از نظر من غايب شد و لذا ديگر به مسجد نرفتم.
|
| |
راوي: |
منبع: سالنامه نورعلي نور