پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:42 PM
معجزه
|
|
|
بيماري من از ورم پا و چشم شروع شد و پزشكان تشخيص دادند من به بيماري لوپوس مبتلا شدم. اين بيماري با حساسيت به نور، زخم دهاني و درگيري كليوي همراه بود. كمي بعد پزشكان اعلام كردند، مغز استخوانم ديگر كار نميكند و بالاخره بيناييام را از دست دادم.
پدرم با وجوديكه كارمند بود، حدود دو ميليون تومان هزينهي درمان من كرد. ولي پزشكان هيچ اميدي به بهبودي من نداشتند. همه براي مرگم روزشماري ميكردند.
يك روز مدير مدرسهام به ملاقاتم آمد و تا بعدازظهر بالاي سرم قرآن خواند. از آن روز به بعد، گوشم بر اثر خونريزي شنوايي خود را از دست داد. دكتر به پدرم گفت: «اگر پيوند مغز استخوان داشته باشد، شايد بهتر شود. هزينهي اين كار 15 ميليون تومان است». ما اين مبلغ را نداشتيم. 14 ميليون آن را افراد نيكوكار تقبل كردند؛ اما چون خون خواهر و برادرم با خون من مطابقت نداشت، اين كار انجام نشد.
تا اينكه يك روز پدرم به ملاقاتم آمد و گفت: «شفايت را گرفتهام. چهل شب نذر كردهام كه به جمكران مسجد صاحبالزمان (عج) بروم. از آقا خواستهام يا تو را به من برگرداند يا تو را از من بگيرد تا اين همه رنج نكشي. تو خوب ميشوي. فقط همينطور كه دراز كشيدهاي نماز بخوان و متوسل به امام زمان (عج) شو و براي سلامتي آقا صلوات بفرست.
شبهاي چهارشنبه و جمعه نماز آقا را خواندم. جلسهي هفتم كه پدرم از جمكران بازگشت، از ايشان خواستم كه مرا بلند كند تا راه بروم. پدرم در حاليكه نام حضرت بقيةالله (عج) را صدا ميزد، مرا بلند كرد و من آرام آرام راه رفتم. جلسهي دوازدهم توانستم ساعت را بخوانم و يكباره صداي صلوات براي شادي امام عصر (عج) از خانهي ما به آسمان بلند شد و در چهاردهمين جلسهي زيارت جمكران پدرم، آزمايشات من نشان داد پلاكت خونم به 14000 و هموگلوبين آن 3/12 است.
وقتي دكتر جواب آزمايش را ديد از پدرم پرسيد: «جمكران ميروي؟» تو را به جان دخترت ما را هم دعا كن، اين يك معجزه است. نه ماه بيماري لاعلاج من با توسل به حضرت بقيةالله (عج) درمان شد.
|
| خانم 15 ساله از اهالي تهران |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir