پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:42 PM
ما امام حي داريم
|
|
|
«سال 1354 هجري شمسي، صبح جمعهاي، بعد از دعاي ندبه در منزل خود در قم، با يكي از رفقاي مؤثق اهل علم به نام «آقاي حسيني» نشسته بوديم و صحبت در پيرامون مقام حضرت مهدي ارواحناه فداه به ميان آمد.
ايشان گفتند: «من منتظر بودم ماشيني برسد و به خيابان آذر بيايم، ناگهان يك سواري آمد و جلو من ايستاد و گفت: آقا بفرماييد. سوار شدم. كمكم تعريف كرد و گفت: من از تهران ميآيم و به جمكران ميروم، متوجه شدم حالي دارد و زمزمهاي و به نام امام ميگريد. گفتم: اين هفته آمدي يا تمام هفتهها؟ گفت: خير، مدتي است ميآيم. گفتم: آيا حضرت هم توجهي نموده و داستاني داري؟
گفت: آري. گفتم: اگر ممكن است بگو. گفت: من به دردي در كتف و شانه مبتلا شدم، مثل اينكه آن موضع را آتش نهاده باشند، دائماً ميسوخت. نزد اغلب دكترهاي تهران رفتم و علاج درد نشد؛ تا اينكه عدهاي از اطبا تشخيص مرض دادند و گفتند: فلان بيماري است (البته نام بيماري را گفته بود ولي ايشان فراموش كرده بود) كه قابل معالجه نيست.
تصميم گرفتم براي زيارت امام رضا (عليه السلام) به مشهد بروم. با ماشين خودم حركت كردم تا به مشهد رسيدم. براي زيارت به حرم رفتم و زيارتي انجام داده، بيرون آمدم. در بين راه كه ميرفتم، ديدم مجلس روضهاي است و واعظي بالاي منبر به ارشاد مردم مشغول است. گفتم: چند لحظهاي بنشينم و استفاده كنم.
به تناسب روز جمعه، واعظ مطالبي پيرامون مقام حضرت حجت (عليه السلام) بيان كرد تا به اين جمله رسيد كه خطاب به جمعيت فرمود:
اي زائريني كه براي زيارت ثامن الحجج آمدهايد! بدانيد براي شفاي دردها و رفع گرفتاريها لازم نيست به مشهد بياييد و درد دل به آقا علي بن موسي (عليه السلام) كنيد؛ بلكه ما امام حي و زنده داريم! ما امام زمان داريم كه هر كجا با حقيقت توسل به او پيدا كنيد به داد ميرسد. اين جمله چنان در دل من اثر گذاشت كه تصميم گرفتم از درد، خدمت امام هشتم (عليه السلام) حرفي نزنم و گفتم: اين واعظ، راست ميگويد. من هم برميگردم و با امام زمان (ع) در ميان ميگذارم.
پس از زيارت ديگر و بازگشت به تهران و خانه، يك شب در حالي كه تنها بودم، توسل به امام زمان (عج) پيدا كردم و درد دل به آقا گفتم. مرا خواب ربود.
در عالم رؤيا ديدم كه به قم آمدهام. وارد صحن شدم. ناگاه از درب ديگر ديدم آقايي وارد صحن شد. گفتند: اين آقا «مقدس اردبيلي» است. من نام او را شنيده بودم و ميدانستم او خدمت امام زمان (عليه السلام) زياد رسيده است؛ به عجله خودم را به او رساندم و بعد از سلام، مقدس اردبيلي را قسم دادم به ائمه (ع) كه به من توجه كند.
فرمود: به خود آقا و امام حي چرا نميگويي؟
گفتم: من كه نميدانم آقا كجاست؟
فرمود: يك ساعت به اذان صبح هميشه در مسجد خودش تشريف دارد. (يعني: مسجد جمكران در قم). من نگاه به ساعت كردم، ديدم يك ساعت و نيم به اذان صبح است. پيش خود گفت: اگر الآن به آنجا بروم نيم ساعته ميرسم. به طرف مسجد جمكران رفتم، تا وارد صحن مسجد شدم، از پلهها بالا رفتم؛ (الآن بنا را تغيير دادهاند) پشت شيشهها ديدم چند نفر رو به قبله نشسته و مشغول ذكراند. داخل مسجد شدم. ديدم يكي از آنها مقدس اردبيلي است كه الآن در صحن بود، سلام كردم. مقدس اشاره كرد: بيا، بعد به يكي از آقايان گفت: اين مرد از من خواست و من آدرس دادهام تا به اينجا آمده. فهميدم آن آقا امام زمان (عج) است. شروع كردم به گريه كردن و آقا را قسم دادن به حق جدش امام حسين (عليه السلام) كه درد مرا شفا بده.
آقا، بدون اينكه بگويم، دردم كجاست، موضع درد را مستقيم دست گذاشت و فرمود: شما، سالم شدي. از شوق شفا يافتن از خواب بيدار شدم و از آن موقع تا حال مثل اينكه من چنان مرضي نداشتم و شفا گرفتم.
لهذا به عشق و علاقه به حضرتش و اين كه اين مسجد اينقدر مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) ميباشد از تهران هر شب جمعه ميآيم و پس از خاتمهي مراسم مسجد، به تهران برميگردم.
|
| آقاي قاضي زاهدي |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني صالحين