0

كرامات امام زمان (عج)

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389  7:39 PM


فراربه افغانستان
 

ما [شهيد سيدعلي اندرزگو] رفتيم به سوي افغانستان، مي‌بايست از طريق مشهد قاچاقي مي‌رفتيم. در بين راه رودخانه‌اي وسيع و خيلي عميق وجود داشت. به ما نگفته بودند كه يك چنين رودخانه‌ي بزرگي در آن‌جا وجود دارد. آب موج مي‌زد سر راه ما.
ديدم با بچه‌ها و خانواده امكان عبور براي ما نيست. يقين داشتم كه منزل محاصره است و اين‌ها به خانه ريخته‌اند و در سطح ايران براي پيدا كردن من در تلاش هستند.
يقيناً ژاندارمري ما را مي‌گرفت و به يقين، از قبل هم به سراسر كشور مخابره شده بود. همان‌جا متوسل به وجود آقا امام زمان (عج) شديم.
مي‌گفت:
ديگر نمي‌دانم چطور توسل پيدا كرديم! گفتيم: اين زن و بچه توي اين بيابان غريب امشب درنمانند. آقا! اگر من مقصرم، اين‌ها تقصيري ندارند.
در همان وقت، اسب‌سواري رسيد و از ما سؤال كرد:‌ اين‌جا چه مي‌كنيد؟
گفتم : مي‌خواهيم از آب عبور كنيم.
بچه را بلند كرد و در سينه‌ي خودش گرفت. من پشت سر او و خانم هم پشت‌سر من سوار شد. ايشان با اسب زدند به آب؛ در حالي كه شنا مي‌كرد،‌ راه نمي‌رفت. آن طرف آب، ما را گذاشتند زمين و تشريف بردند.
بعد از رسيدن به آن طرف، من سجده‌ي شكر به شكرانه‌ي اين‌كه پروردگار عالم دست ما را اين‌جا گرفت، به جا آوردم. در حال سجده به اين فكر افتادم كه اين شخص چه كسي بود، پيش خود گفتم از ايشان هم اظهار تشكر بيشتري بكنم.
از سجده برخاستم، همين‌طور كه خوشحال بودم، ديدم كه اسب سوار نيست و رفته است. در همين وقت با خودمان گفتيم: لباس‌هايمان را دربياوريم تا خشك شود. نگاه كرديم، ديديم به لباس‌هايمان يك قطره آب هم نپاشيده. به كفش و لباس و چادر همسرم نگاه كردم، ديدم خشك است. دو‌مرتبه به سجده افتادم و از رحمت خاص پروردگار عالم كه در اين‌جا شامل حالم شده بود، حالت خاصّي به من دست داد. با صداي بلند شروع كردم به گريه كردن.
همسرم گفت:«چيه؟ چي شده؟»
گفتم :‌اگر تا امروز خدا را به چشم نديده بودم، امروز آن واقعيت برايمان مجسم شد. آيا يك قطره آب روي لباس‌ها يا كفشت مي‌بيني؟ همان حالت نيز به ايشان دست داد و آن‌جا بود كه حس كردم كه همسرم هم كه يك اضطراب‌خاطر داشت،‌ از وجود او رفته است.

شهيد سيدعلي اندرزگو راوي:  

   منبع:    كتاب درهاي هميشه باز  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها