پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:38 PM
عطيه اي الهي
|
|
|
سال 1367 ازدواج كردم. مانند تمام زوجهاي جوان منتظر هديهاي از طرف خداوند بوديم، تا گرماي زندگيمان را دو چندان كند. ولي بعد از 7 سال انتظار و استفاده از داروهاي گوناگون، از داشتن فرزند مأيوس شدم. بعد از عاشوراي حسيني به همسرم گفتم: « حالا كه پزشكان قطع اميد كردهاند، بيا به مسجد جمكران برويم و به امام زمان (عج) متوسل شويم. »
از همان زمان هر هفته، شبهاي چهارشنبه به جمكران رفتيم. بعد از سه هفته در خواب ديدم، همسرم مرا صدا كرد و گفت: آقاي سيدي شما را كار دارند. وقتي بيرون آمدم، سيد به من فرمودند: « اين قدر گريه و زاري نكن. صبر كن حاجتت را ميدهيم. » با ناراحتي گفتم: « آقا من جواب مردم را چه بگويم؟ »
ايشان سه مرتبه فرمودند: « حاجتت را ميدهيم » شب ولادت حضرت زهرا (س) نيز در مراسم جشن ميلاد حضرت (س) به آقا متوسل شدم. فرداي آن روز به جمكران رفتيم. آنجا نيز با استغاثه، حاجتم را خواستم. هنگام سحر آقا امام عصر (عج) را در خواب ديدم. ايشان يك پارچهي سبزي در دامن من گذاشتند. عرض كردم: اين چيست؟
فرمودند: « بازش كن » من پارچه را باز كردم. ديدم داخل پارچه، بچهاي زيباست. من او را به صورتم چسباندم بوسيدم. به لطف و عنايت حضرت بقيةالله (عج) و رحمت بيحصر پروردگار، صاحب فرزند شدم.
در طول دوران بارداري، همه مرا از رفتن به مسجد جمكران منع ميكردند، اما من چهل هفته به زيارت مسجد مشرف شدم.
دكتر غلامرضا باهر و دكتر محسن توانانيا از اعضاي هيئت پزشكي دارالشفا حضرت مهدي (عج) عنايت مذكور را تأييد كردند.
|
| خانمي از اهالي ساوه |
راوي: |
منبع: پايگاه اطلاع رساني www.jamkaranqom.ir