پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:37 PM
عطرآقا
|
|
|
|
به دليل مسموميت، چند روزي در بيمارستان نمازي شيراز بيهوش بودم. پزشكان از مداواي من قطع اميد كرده بودند. برادرم كه در آن لحظات كنار تخت من بود، ميگفت: « ديدم كه خط صافي روي صفحهاي كه نوار قلب را نشان ميداد، ظاهر شد. » او گريه ميكند و خود را روي من مياندازد. دكترها او را از اتاق بيرون ميبرند و دستگاهها را از بدن من جمع ميكنند. آنها ميخواستند جنازهام را تحويل دهند كه ناگهان آثار حيات در من ظاهر ميشود: قلبم شروع به كار ميكند؛ فشار خون از 3 به 10 ميرسد. پزشكان سريعاً مرا براي دياليز و تصفيهي خون به بيمارستان سعدي و صحرايي ميبرند. عقيدهي پزشكان بر اين بود كه اگر دياليز هم ميشدم، باز هم معلوم نبود كه زنده بمانم، اما من زنده شدم. عمهام كه زن مؤمن و باتقوايي است و هميشه ائمهي معصومين (عليهمالسلام ) را در خواب ميبيند و 79 سال هم سن دارد، موقعي كه حال من خيلي بد بود و خبر مردن مرا برايش برده بودند، همان شب در خواب امام زمان (عج) را ميبيند كه حضرت فرموده بودند: « نترسيد و ناراحت نباشيد كه ما شفاي جوان شما را از خدا خواستهايم. خدا جوان شما را شفا خواهد داد.» عمهام از خواب بيدار ميشود و بوي عطر آقا را استشمام ميكند و به افراد فاميل خبر شفاي مرا ميدهد. ابتدا همه او را مسخره ميكنند ولي بالاخره معجزه به وقوع ميپيوندد. من نيز بعد از اين معجزه براي قدرداني به مسجد جمكران مشرف شدم. |
|
| راوي: | |
منبع: پايگاه اطلاع رساني جمكران