پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389 7:35 PM
شفاي يار
|
|
|
بعد از اينكه عصبهاي دستم در اثر اصابت گلولههاي دشمن قطع شد، دكترها اعلام كردند دست من بايد قطع شود يا اگر قطع نشود به صورت غيرفعال و بيحس باقي خواهد ماند. حدود يكسال در بيمارستان بستري بودم.
يك شب مرا غم غريبي گرفت. با گريه به امام زمان (عج) عرض كردم: اي صاحبالزمان (عج) ما به تو دل خوش كردهايم، اگر از همهجا و همهكس نااميد باشيم از آن جايي كه هيچكس از درگاه شما نااميد برنميگردد، ما هم نااميد نميشويم. خودتان عنايتي كنيد و اين سرباز كوچك درگاهتان را دريابيد.
در همين حال و هوا خوابم برد. در عالم رؤيا دوستم شهيد سيد جواد صميمي را ديدم. (او قبل از شهادتش به من گفت: « تو مجروح ميشوي، و من شهيد) آنجا روي صندلي نشست و اسامي افراد را نوشت. بعد از چند لحظه به من گفت: «اين خودكار را در دستت بگير و اينهايي را كه نام ميبرم در رديف ياران امام زمان (عج) بنويس.» گفتم آخر من كه دستم ناقص است و عصب ندارد.
گفت: « بنويس و كاري به اين كارها نداشته باش. » شروع به نوشتن اسامي كردم. صبح كه از خواب برخاستم، با كمال تعجب ديدم دستم خوب شده. پزشك معالجم بعد از گرفتن عكس گفت: «استخوانها جوش خوردهاند. برعكس، عكس ديروز كه نه استخوانها جوش خورده بودند و نه دستت عصب داشت.»
|
| |
راوي: |
منبع: ماهنامه عرشيان - صفحه: 25