0

كرامات امام زمان (عج)

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:كرامات امام زمان (عج)
سه شنبه 12 بهمن 1389  7:29 PM


دستان نظر كرده
 

«اغلب شب‌ها به اقتضاى كار روابط عمومى تا صبح بيدار مى‌ماندم، ولى آن شب به خاطر خستگى زياد براى استراحت رفتم كه بخوابم اما خوابم نبرد. بى‌اختيار به روابط عمومى مسجد برگشتم تا به اوضاع سركشى كنم. به مسجد مردانه كه بنّايى مى‌كردند، رفتم. يكى گفت: مى‌گويند در مسجد زنانه‌ي زيرزمين كسى شفا گرفته است.
گفتم: اطلاع ندارم و از روابط عمومى با مسئول مسجد زنانه تماس گرفتم كه تأييد كرد.
گفتم كه به هر وضعيّتى كه هست ايشان را براى مصاحبه به روابط عمومى راهنمايى كنند. چند دقيقه بعد، خانم شفايافته در معيّت چندين زن كه او را محافظت مى‌كردند تا از هجوم جمعيت در امان باشد به مركز روابط عمومى آمد. زن شفا يافته به شدّت خسته به نظر مى‌رسيد.
خودش را معرفى كرد. گفت: «ط _ ج» فرزند عبدالحسين، شماره شناسنامه 29، ساكن مشهد مقدّس هستم و در خيابان خواجه ربيع خانه داريم. انگشتان هر دو دستم فلج بود؛ سه انگشت دست راست و انگشتان دست چپم به هم چسبيده بود كه قادر به انجام هيچ كارى نبودم. علت بيمارى‌ام اين بود كه وقتى پانزده سال قبل، خبر مرگ برادرم را به من دادند به حالت غش افتادم. وقتى به هوش آمدم، متوجه شدم كه دست‌هايم فلج مانده است. شوهرم كه فرد ملاّكى بود، پس از اين واقعه با زن ديگرى ازدواج كرد و بچه‌هايم را هم از من گرفت. اين اوضاع به وضع جسمى و روحى من لطمه‌ي شديدى وارد آورد. در طول اين پانزده سال به دكترهاى زيادى مراجعه كردم.
در تهران هم براى فيزيوتراپى در بيمارستان "شفا يحيائيان" نوبت گرفته بودم كه به علت كمبود بودجه نتوانستم بروم. قبل از آمدن به قم، پيش دكتر "برزين نرواز" رفتم و چند بار دستم را زير برق گذاشتم، ولى سودى نداشت و دردى نيز همراه بى‌حسى توى دستم بود كه هميشه قرص مسكن مى‌خوردم. چند روز قبل به اتفاق سه نفر از خانم‌ها از مشهد عازم زيارت حضرت عبدالعظيم (عليه‌السلام) شديم. سپس براى زيارت به طرف قم و مسجد جمكران راه افتاديم و به منزل دامادم كه اهل شيروان و ساكن قم است، رفتيم تا به مسجد جمكران آمديم و پس از به‌جا آوردن آداب مسجد در مجلس جشنى كه به مناسبت «عيدالزهرا» بود، شركت كردم. مجلس با شادى و سرور توأم بود و معنويت خاصى داشت و پس از اجراى برنامه و خواندن دعاى توسل منقلب شدم و بى‌اختيار عرض كردم: آقا، امام زمان! من شفا مى‌خواهم.
حالت عجيبى داشتم. ناگاه احساس كردم نورهايى عجيب را از دور و نزديك مى‌بينم. متوجه شدم كه انگار دارند انگشتان و دست‌هايم را مى‌كشند. دستم صدا مى‌كرد. فهميدم شفا گرفته‌ام».
يكى از خانم‌هايى كه همراه آن زن آمده بود، گفت:
«من بغل دست اين خانم بودم كه متوجه شدم ايشان سه مرتبه گفت: يا صاحب‌الزمان! و دست‌هايش را در هوا تكان داد و صورتش كاملاً برافروخته شد».

خادم مسجدجمکران راوي:  
   منبع:    پايگاه اطلاع رساني امام مهدي (عج)
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها