ترس مسئولیت های ازدواج
شنبه 9 بهمن 1389 3:10 PM
سوال – من یک پسر مجرد هستم که از ترس مسئولیت های ازدواج هنوز دست به این کار نزدم. زیر بار مسئولیت سنگین زندگی رفتن چگونه برای انسان آرامش می آورد که قرآن فرموده ازدواج برای آرامش است . هضم این موضوع برای من مشکل است . انسان تا مجرد است عشق عالم را می کند ، هرکاری را دوست داشته باشد انجام می دهد اما به محض ازدواج برای درآوردن پول اجاره خانه باید دو شیفت کار کند . این چه آرامشی است که شما از آن سخن می گویید ؟
پاسخ – من می خواهم با این عزیز کمی تند صحبت کنم . جملات ایشان با منطق هیچ عقلی سازگار نیست . یکی از شاخصه های عقل مسئولیت پذیری و مسئولیت شناسی است . ایشان فقط مسئولیت های مادی را مسئولیت می داند . چشمی که خدا به شما داده مسئولیت دارد پس اگر خیلی سخت است آن را پاک کن . این زبانی که خدا به ما داده مسئولیت دارد . اگر ناراحت هستی آن را بِبُر . عقلی را هم که خدا به ما داده مسئولیت دارد . این احساس ، جوانی ، سلامتی ، گوش ، هوش دست و پایی که خدا به ما داده ، هیچ کدام را بدون شرح وظایف به ما نداده است . اتفاقا انسان عاقل می گوید که به من کار بدهید ببینید که چطور از پس آن بر می آیم . همه خودشان را برای مجلس شورا و خبرگان و ... کاندیدا می کنند ، پس همه ی این ها بی عقل هستند . آیا عقل شان را از دست داده اند که خودشان را زیر بار مسئولیت نمایندگی مجلس ، مدیریت شهر وکشور می برند ؟ انسان عاقل می خواهد توانمندی های خودش را نشان بدهد . اگر منطق ایشان باشد خوش به حال دیوانه ها و حیوانات چون هیچ مسئولیتی ندارند . اگر ما زندگی بی مشکل می خواهیم با باید به قبرستان برویم با باید به دیوانه خانه برویم . ظاهرا در دنیا مسئولیتی ندارند . ایشان اگر کمی فکر کنند می بینند که این فکر خیلی بد است . ایشان فقط مسئولیت مادی را می بینند . ایشان اگر مثل جوان جبهه و جنگ فکر کند و به پدر و مادر بگوید که شما بار یک زندگی را به من بدهید و بگذارید من آن را بردارم و از این زندگی خودم را رشد می دهم و برای رشدم باید هزینه ی آن را بپردازم. ما کوچک شده ایم که کرایه خانه و مشکلات بزرگ شده است . کدامیک از ما انسانها به اندازه ی معصومین مشکلات دیده ایم ؟ اگر جلوی مشکلات خودت را کوچک کنی مشکلات بزرگ میشود ولی اگر خودت را بزرگ نگه داری و استقامت داشته باشی و در مقابل مشکلات بایستی مشکلات کوچک میشود . بچه های آزاده ی ما چه مشکلی داشتند که ده سال در عراق اسیر بودند . بعضی ها در سلول حتی جای راحت خوابیدن هم نداشتند . یک لیوان آب در 24 ساعت برای همه کارهایشان داشتند اما اینها چقدر بزرگ شدند . ده سال با چهار قاشق غذا زندگی کردند . این دنیا خوابگاه نیست مدرسه است و باید ما را رشد بدهد . چرا بچه ها مدرسه می روند و مسئولیت درس خواند را قبول می کنند ؟ مشق بنویسد اشک بریزد سر جلسه ی امتحان برود زیرا بزرگ میشود و بخاطر آسنده است . پس اگر رشد در مسئولیت است از آن فرار نکنیم . آن آرامشی که در قرآن می گوید بر اساس رشد است . من می بینم بعضی ها هنوز بچه ی چهل ساله هستند. هنوز کوچک هستند و رنگ ماشین ها خیلی برایشان مهم است . مثلا میگوید که اگرغذا این باشد من نمی خورم و اگر فلان هواپیما باشد من سوار نمی شوم . بچه ها بهانه می گیرند .