0

آواز بهار

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

آواز بهار
جمعه 8 بهمن 1389  5:47 PM

آواز بهار

یکی بود، یکی نبود.

روزهای آخر فصل زمستان بود. خورشید، گرم‌تر از همیشه، تابید و برف‌ها را آب کرد.

صدای شرشر آب، همه جا پیچید. قورباغه صدای شرشر را شنید و قورقور کرد.

" شرشرشر. قورقورقور...

پرنده، صدا را شنید و جیک جیک کرد.

" شرشرشر، قورقورقور، جیک جیک جیک ...

دارکوب از لانه بیرون آمد.

 قورباغه گفت: «این آواز بهار است!»

دارکوب خندید و به تنه‌ی درخت نوک زد: «تق تق تق»

" شرشرشر، قورقورقور، جیک جیک جیک، تق تق تق...

جیرجیرک روی شاخه بود که صداها را شنید و گفت: «وای! آواز بهار است.» و شروع کرد به جیرجیر کردن.

"شرشرشر، قورقورقور، جیک جیک جیک، تق تق تق، جیرجیرجیر... آواز بهار

همه شاد بودند و با آواز بهار می‌رقصیدند. ناگهان صدایی به گوش رسید.

صدای، خرت خرت خرت.

قورباغه گفت: «صدای کی بود؟»

 دارکوب گفت: «صدای چی بود؟»

 جیرجیرک گفت: «اینجا نبود!»

پرنده گفت: «بالای درخت بود!»

 همین موقع سنجاب، در حالی که خرت و خرت پوست گردو را می جوید از لانه بیرون آمد.

دارکوب گفت: «سنجاب بیدار شد!»

قورباغه گفت: «چون زمستان تمام شد!»

سنجاب خندید و گفت: «آواز بهار را شنیدم، یکهُو از خواب پریدم!»

همه خندیدند و دوباره جنگل پر شد از آواز بهار:

 

شرشرشر، قورقورقور، جیک جیک جیک، تق تق تق، جیرجیرجیر، خرت خرت خرت، شرشرشر...

 

 

دوست خردسالان

تنظیم برای تبیان:خرازی

*********************************

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها