خواهم آمد
جمعه 8 بهمن 1389 5:23 PM
خواهم آمد
ضعیف بودم، کوچک. دستانت بزرگ بود، محکم. بلندم می کرد، بالا. سبک بودم، کودک.
گرمی دستانت همیشه آخرین امیدم بود، امید. که می بایست خود به ایستم، گر نشد، آن دستان مرا باز می ایستاند، باز. آنچنانکه کوچکی رفت و ضعیفی رفت، هم.
مهر دستانت همیشه آخرین عشقم بود، عشق. که می بایست زنده باشم، گر نشد، آن دستان مرا باز میگرداند، باز. آنچنانکه سبکی رفت و کودکی رفت، هم.
دستانت، دستانت بزرگ بود، محکم، هم برای من، هم برای خلقی دگر.
اکنون که نیستی بگو: که چه کردی دگر؟
چراغ خانه ها را روشن کردی، نور. خانواده ها را خندان کردی، لب. زندگی ها را ساختی، زیبا.
اکنون که نیستی بگو: چه کس خواهد کرد در پس تو، دگر ؟
سخن توست یادگارم ، به زر: مرد باش، ببخش، انفاق کن، انفاق. حق باش، بجو، یار باش یار.
همیشه دوست خواهم داشت، انسان را، حیوان را، گیاه را، آب و خاک و خارا سنگ را. دوست خواهم داشت طبیعت را.
همیشه مرد احترام خواهم بود، همیشه خنده خواهم کرد، همیشه به گرمی خواهم گفت، همیشه صبر خواهم کرد، صبر.
***
خدا خواهد که شاید روزی اینک، محکم وگرم باشد، گرم. بزرگ و مهر باشد، مهر. خدا خواهد که شاید روزی اینک، باشد برای تو، هم برای خلقی دگر: روشن شو روشن، خندان شو خندان، زیبا شو زیبا. که من هم یاد خواهم داد، به روزی دیگر، یادگارم را.
آری یادگار تو، یادگار من. یادگارم از تو در دل، خورشید است، خورشید. پدر، دوستت دارم، دوست. خواهم آمد، دیر یا زود. دوباره بر آن دستان بوسه خواهم زد، بوسه. خواهم آمد، دیر یا زود.
آرش خارابی، 27 اسفند 1388، تورنتو
مشکل اینجاست که
http://www.rasekhoon.net/Forum/ForumShow-116-1.aspx
ما جراتش را نداریم.
زندگی پر از اتنخاب است