پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 2:21 PM
يك يا علي!
در عملياتي 48 ساعت در محاصره بوديم. در تمام اين مدت چشم روي هم نگذاشتيم و من آنقدر خسته بودم كه اگر ميخواستم قدمي جلو بگذارم بايد با دو دست پايم را جلو ميكشيدم. دشمن هر لحظه در حال پيشروي بود و بچههاي ما را به رگبار ميبست.
در حال نماز خواندن، چند نفر از بچهها را به گلوله بستند كه پرت شدند توي اروند و تمام آب از خونشان رنگ گرفت. صحنهي بسيار بدي بود.
نماز را شكستم، همهي قدرتم را جمع كردم و با يك يا علي محكم گلولهي آرپيجي را شليك كردم؛ هر گلولهاي كه زدم گفتم: «اين به تلافي فلان شهيد كه جلوي چشمم پرپر شد.» با همان چند گلولهي باقي مانده، دشمن عقب كشيد و در فاصلهاي كوتاه محاصره شكسته شد.
منبع: كتاب وقت قنوت