0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  2:21 PM

يك يا علي!

در عملياتي 48 ساعت در محاصره بوديم. در تمام اين مدت چشم روي هم نگذاشتيم و من آن‌قدر خسته بودم كه اگر مي‌خواستم قدمي جلو بگذارم بايد با دو دست پايم را جلو مي‌كشيدم. دشمن هر لحظه در حال پيشروي بود و بچه‌هاي ما را به رگبار مي‌بست.
در حال نماز خواندن، چند نفر از بچه‌ها را به گلوله بستند كه پرت شدند توي اروند و تمام آب از خونشان رنگ گرفت. صحنه‌ي بسيار بدي بود.
نماز را شكستم، همه‌ي قدرتم را جمع كردم و با يك يا علي محكم گلوله‌ي آرپي‌جي را شليك كردم؛ هر گلوله‌اي كه زدم گفتم: «اين به تلافي فلان شهيد كه جلوي چشمم پرپر شد.» با همان چند گلوله‌ي باقي مانده، دشمن عقب كشيد و در فاصله‌اي كوتاه محاصره شكسته شد.
   

 

منبع: كتاب وقت قنوت  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها