0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  2:19 PM

يادعلي اكبر (ع)

در عمليات رمضان و مرحله‌ي پنجم بود كه اورژانس ما بمباران شد. دكتر ابوترابي و پسر 16 ساله‌اش كه از اصفهان آمده بودند، اين بمباران را انجام دادند. دستشان درد نكند؛ بمباران، بمباران عشق بود و رايحه‌ي دل‌انگيز اين بمباران آسماني، همه را به هوش آورد.
دكتر، جراح نمونه‌ي اورژانس ما بود و فرزندش نمونه‌ي جبهه‌ها؛ روزي كه پيكر بي‌سر فرزند دكتر را جلو اورژانس آوردند، لحظات سنگيني بر ما گذشت. دكتر از شهادت او خبر داشت و فقط منتظر بود پيكر پسرش را ببيند؛ آن هم پيكري را كه سر نداشت.
دكتر لحظاتي بعد در جلوي درِ اورژانس ظاهر شد و روي پسرش را كنار زد. سينه‌ي پسر را بوسيد و چند كلامي كوتاه با او صحبت كرد. بعد روي او را كشيد و گفت: « ببريد تخليه‌ي شهدا. »
پسر را به به قسمت تخليه‌ي شهدا بردند ولي دكتر هم‌چنان در اورژانس ماند و به مجروحان رسيدگي كرد.
   

 

 

منبع: نشريه قافله نور  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها