پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 2:18 PM
يا مهدي (عج)
در ميانهي ميدان جنگ جواني فرياد زد قلبم سوخت، جگرم آتش گرفت. وقتي جلو رفتم، ديدم دل و رودهي او تقريباً بيرون ريخته و در وضعيت وخيمي قرار دارد. با وجود جراحت شديدي كه داشت يا مهدي (عج) گفتنش قطع نميشد.
با چفيهاش شكمش را بستم ولي او هر لحظه به شهادت نزديكتر ميشد. سعي كردم او را به عقب انتقال دهم، اما او گفت: من از حضرت زهرا (س) و امام مهدي (عج) كمك خواستهام، از تو ميخواهم اين پيام مرا به ديگر رزمندهها برساني كه اگر مجروحي را ديديد كه براي او كاري از شما برنميآيد، كاري به كارش نداشته باشيد.
نميخواستم رهايش كنم، اما او همانجا يا مهدي (عج) گويان چشمانش را براي هميشه بست.
منبع: كتاب سفر عشق