پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 2:17 PM
يا حسين (ع)
دوالي، جواني صميمي و مهربان بود. يك شب در حال خواندن دعاي توسل، چنان ميگريست كه احساس كردم ديگر وقت سفر او به آسمان رسيده است. او در سنگري محقر و كمجان به همراه طلبهاي به نام رضايي و امدادگري جوان دعا ميخواند. منبع: كتاب دلي به وسعت آسمان
يكباره صداي سوت خمپاره در فضاي نيمهتاريك منطقه پيچيد. انگار كسي به من گفته بود چشم از دوالي برندار. بياينكه تكاني بخورم، همانجا ايستادم. من دقيقاٌ دو تكه شدن او را هم چنانكه فرياد يا حسين (ع) يا حسين (ع) سر ميداد به چشم ديدم.
طلبه و امدادگر هم شهيد شدند و ما تا صبح پيكرهاي تكهتكهي شهدا را جمع ميكرديم.
راوي: سيدموسوي