0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:56 PM

نوري آسماني

مدت‌ها بعد از پيروزي انقلاب، كمال به من گفت: «مادر، در اتوبوس امام زمان (عج) بر من ظاهر شد و فرمود: كه من شهيد مي‌شوم و هيچ‌كس نمي تواند من را شناسايي كند».
ايشان ادامه دادند: «به مادرت بگو كه وقتي جنازه‌ات را آوردند، پيراهنت را كنار بزند تا از روي نوري كه در سينه‌ات است تو را بشناسند».
پس از شهادت كمال، جنازه‌ي ايشان و همرزمش سوخت و تكه تكه شد. وقتي آن‌ها را به شيراز آوردند از شناسايي آن‌ها قطع اميد كردم. يك‌باره ياد سخنان آن روز او افتادم. به سرعت به كنار پيكر شهدا بازگشتم. پيراهن يكي از آن‌ها را بالا زدم. شگفت‌زده به آن نگريستم، نوري آسماني در سينه‌اش بود.
من با راهنمايي صاحب عصر (عج) پيكر فرزندم را يافتم.
   

منبع: كتاب يك سبدگل سرخ  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها