پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:53 PM
نعره ي وحشتناك
بي سيم چي بودم. شبي در محور بازي دراز – سر پل ذهاب همراه بچههاي دستهي شناسايي به گشتزني رفتيم. منبع: مجله شميم عشق
در طول مسير يكي از برادران بيخبر رفت روي سنگر عراقيها و از ترس نعرهي وحشتناكي كشيد. همه يك لحظه گفتيم كارمان تمام است. اما در كمال تعجب ديديم هشت نفر سرباز عراقي به تصور اين كه ما به آنها شبيخون زدهايم، دستشان را روي سرشان گذاشتند و يكي يكي از سنگر بيرون آمدند. با ناباوري آنها را جلو انداختيم و به پشت خط برديم و تحويلشان داديم.