پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:51 PM
مين
بعد از عمليات مسلمبنعقيل در سال 61 در منطقهي غرب در محوطهاي از كشورمان از جمله نفتشهر و سومار، نيروها كه اكثراً از بچههاي تهراني بودند، در آن منطقه مستقر شديم. در حال استراحت بوديم كه يك كاميون انگور آوردند و در گوشهاي خالي كردند. در حال ناهار خوردن بوديم كه متوجه شديم، اطراف انگورها را زنبورها پر كردهاند. به دنبال زنبورها افتاديم تا آنها را از بين ببريم. منبع: كتاب پنجمين يادواره لاله هاي جاويدان
من همراه فرماندهي گردانمان به نام سليماني به دنبال زنبوري تا چادر استراحت بچهها پيش رفتيم. فرمانده با پا روي زنبور كوبيد. همانطور كه در حال كوبيدن زنبور بود، متوجه شديم همانجايي كه فرمانده در حال پا كوبيدن بود يك مين ضد نفر قرار دارد. از ترس چند قدمي به عقب رفتيم. يكي از بچهها آمد و اطراف مين را خالي كرد و نهايتاً آن را خنثي نمود.
آنجا همه با هم گفتيم كه اين زنبور مأموريت داشته كه اين مين را به ما نشان دهد. لازم به ذكر است كه اگر اين مين منفجر ميشد پاي يكي از رزمندهها را قطع ميكرد اما به خاطر لطف و عنايت خدا ما توسط اين زنبور از وجود اين مين مطلع شديم.
راوي: زينب گنجي