پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:49 PM
مهدي صبوري
فرمانده بود و نگران! 24 ساعت تمام توي كوههاي اللهاكبر، كوهپيمايي كرده بودند، آب آشاميدنيشان تمام شده بود. شنيده بود در اين منطقه هر جا را حفر كنند، به آب ميرسند. اما نميرسيدند. هر جا را حفر مي كردند، آب پيدا نميشد. همه از تشنگي بيتاب شده بودند. منبع: سالنامه ستاره ها
فرمانده بود و نگران. حاضر بود هزار تير و تركش را به تنش بخرد، اما مويي از سر نيروهايش كم نشود. رفت پشت يك تپه دعا كرد: « امام زمان دوستانت تشنهاند به دادم برس » و ...
بچهها كه آمدند به طرفش، شرمنده بود. يكي گفت: « آنجا نمناك است » بيل را گرفت و زمين را كند، ناگهان آب پيدا شد ..
مهدي صبوري در عمليات چزابه به شهادت رسيد؛ همان عملياتي كه شهيد چراغچي دربارهاش ميگويد: « حماسهي چزابه به دست او آماده شده بود؛ اگر نبود نالههاي نيمه شب او و همرزمانش، اگر نبود تلاش شبانهروزي او، پيروزي به دست نميآمد».