پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:47 PM
معني غربت
آن روز سراغ محمد آمدند. سر تا پايش را زير ضربههاي كابل قرار دادند. بعد پيراهنش را درآوردند و او را روي خرده شيشهها غلتاندند. از همهي بدن محمد رضايي خون ميريخت. تا ظهر طول كشيد، وسط محوطه جلوي چشم همه، قانع نشدند. منبع: كتاب شهداي غريب
او را زير آب يخ حمام بردند. صداي ضربههاي كابل را ميشنيدم، نالههاي جانسوزش بعثيها را وحشيتر ميكرد. يكي دو ساعت بعد بيرون آمدند. جسم بيرمق محمد را در ميان پتويي تحويل ما دادند. سر تا پايش خونآلود بود، برس سيمي به بدنش كشيده بودند، بالاي سرش رفتم. آخرين نفسهايش را كشيد.
آن روز بچههاي اردوگاه 11 تكريت معني غربت را بيشتر فهميدند. جسد دوستي افتاده بود كه نمينشد غسل داد نه تركش خورده بود و نه تير.