0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:47 PM

معماي بازو

توي گرماي 50 _ 40 درجه‌اي تابستان جنوب، آستين بلند مي‌پوشيد. موقع خواب هم حتي حمام كه مي‌رفت لباس آستين بلندش را درنمي‌آورد. شب‌ها كه براي نماز شب بلند مي‌شد توي دعا مي‌گفت: «خدايا قديما رو بي‌خيال شو، خدايا اگه طلبيدي مارو، بي‌دست بپذير.»
و اين قصه براي خودش معمايي شده بود.
تيز قناسه كه پيشاني‌اش را بوسيد، آستينش را بالا زدم روي ساعد و بازويش خالكوبي شده بود.
   

 

منبع: كتاب روزگاري جنگي بود   -  صفحه: 11

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها