پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:46 PM
معجزه وجعلنا
معبرها در منطقه عملياتي والفجر يك هنوز باز نشده بودند. عراقيها فاصلهي چنداني با ما نداشتند و كار شناسايي با تأخير انجام ميشد. همه نگران بوديم، چيزي به آغاز عمليات نمانده بود. عاقبت تصميم گرفتيم به رغم خطرات موجود شناسايي را انجام دهيم. شب وارد ميدان مين شديم. كمي بعد به معبر عراقيها برخورديم. آهسته وآرام جلو رفتيم. ناگهان عراقيها از تاريكي بيرون آمدند. برخورد ما و عراقيها چنان غيرمنتظره بود كه لحظهاي همه، بدون حركت متوقف شديم. گشتيهاي دشمن چند قدم جلو آمدند. حالا در چند متري ما بودند. چون كار ديگري نميتوانستيم انجام دهيم، همه روي زمين دراز كشيديم و شروع به خواندن «وجعلنا» كرديم. عراقيها نزديكتر آمدند. نفس در سينههايمان حبس شده بود. چند ثانيه بعد به ما رسيدند. پاي يكي از گشتيهاي دشمن روي آستين شخصي كه كنارم خوابيده بود، آمد. هم چنان «وجعلنا» ميخوانديم عراقيها بدون اين كه متوجه حضور ما بشوند، از كنارمان عبور كردند و رفتند. بعد از عبور آنها معبر را شناسايي كرديم و برگشتيم.
منبع: مجله شميم عشق