پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:45 PM
مزار نصرت
18 ماه از شهادت نصرت الله رضاپور ميگذشت، اما از پيكرش هيچ نشاني نداشتيم. دلم براي ديدارش تنگ شده بود. يكي از شبها به خوابم آمد و گله كرد كه چرا به دنبال جسدم در قصرشيرين نميآييد. بعد مكان شهادتش را به من نشان داد. منبع: ماهنامه سبزسرخ
يكباره از خواب پريدم، بلافاصله آنچه كه نصرت در خواب به من گفته بود را نوشتم و فرداي آن روز به همراه پدر شهيد با همكاري فرماندهي سپاه بندرتركمن به مناطق جنگي رفتيم. درست در محلي كه نصرت نشان داده بود، سنگر او بر اثر اصابت گلولهي خمپاره يا توپ ريخته بود. خاكها و كيسههاي سنگر را كنار زديم. باورم نميشد نصرت مقابل چشمانم بود آرام و ساكت. و بالاخره به شهر بازگشت و دل پدر با حضور در كنار مزارش آرام شد.