0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:41 PM

مادري در ميان نخل ها

خرمشهر در آتش قهر و كينه‌ي دشمن مي‌سوخت. طبق معمول براي بعضي از خانواده‌ها غذا مي‌بردم. پيرمرد به همراه همسر و سه فرزندش در ميان نخل‌ها خانه‌اي داشت. يك روز كه به سراغ آن‌ها رفتم، صداي شيون و گريه‌ي دخترك توجهم را جلب كرد. پدر خانواده آرام اشك مي‌ريخت.
از دختر علت گريه‌اش را پرسيدم. بدون آن‌كه حرفي بزند، با انگشتانش نخل‌هاي اطراف را نشانم داد. صحنه‌ي دلخراشي بود. اعضاي قطعه قطعه شده‌ي بدن مادر بي‌دفاعش هركدام در روي شاخه‌اي از نخل‌ها به چشم مي‌خورد. خانه نيز تبديل به يك گودال شده بود. چاره‌اي نداشتم. فقط مي‌توانستم سكوت كنم و به اشك‌هاي دخترك بنگرم كه براي مادر بي‌مزارش مي‌گريست. ديگر همدم شب‌هاي او، نخل‌هاي سوخته بودند.
   

منبع: كتاب نبرد ميمك  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها