0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:39 PM

ما هم بازي

روزي يكي از فرماندهان گفت: «چرا شما با ما شوخي و بازي نمي‌كنيد. ما هم از خدا خواسته با بچه‌ها قول و قرار گذاشتيم كه حسابي از خجالت برادرمان دربياييم. دور هم نشستيم و به حساب خودمان شروع كرديم به كنگ‌بازي.
من پهلوي او نشستم. رسم بر اين بود كه هر كاري نفر قبل انجام مي‌دهد بقيه هم بدون خنده انجام بدهند. نفر اول طبق قرار دستش را كشيد به صورت بغل دستي. يكي يكي اين عمل را تكرار كردند. من هم از قبل دستم را به قوري كشيده و خوب سياه كرده بودم، وقتي نوبتم شد آن را روي صورت فرمانده‌ي از همه‌جا بي‌خبر ماليدم.
يك مرتبه همه زدند زير خنده. او هم به زور خنده‌اي كرد و بفهمي نفهمي مشكوك شد. بعد كه خودش را در آينه ديد گفت: با خودتان هم همين‌طور بازي مي‌كنيد، غريب گير آورديد.
   

منبع: سررسيد سال 84 جبهه فرهنگي حزب الله  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها