0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:38 PM

ليوان زيبا

يكي از روزهايي كه من و طوسي و اكبري كنار هم نشسته بوديم، از دور ديديم كه تعدادي از فرماندهان سپاهي به طرف ما مي‌آيند. با خوشحالي از آن‌ها استقبال كرديم. وقتي آن‌ها داخل سنگر ما شدند، متوجه عرق روي پيشاني آن‌ها شدم. صياد شيرازي روبه طوسي كرد و گفت: «اگر آب داريد ليواني به ما بدهيد كه جگر ما خنك شود.»
طوسي بلافاصله كاسه‌اي پر از آب كرد و به او داد. صياد در جواب محبت طوسي گفت: «انشاالله خداوند شما را در روز محشر با شهيدان محشور كند.»
«عجب ليوان زيبايي.... آب در آن مانند شربت است.» طوسي با لبخند در جوابش پاسخ داد: «شربت شهادت امشب توزيع مي‌شود. چه فايده كه ما فقط كاسه‌اش را داريم.» صياد با شنيدن اين جمله خنديد و با خنده‌ي صياد ما هم به خنده افتاديم.
   

 

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 13

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها