0

روزي جنگي بود 5

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389  1:37 PM

لذت سنگر ساختن

نيكيان و احمدي هر دو پشت بلدوزر نشستند، نيكيان با خنده گفت: «چه لذتي داره براي اين بچه‌ها سنگر...حرفش نيمه‌تمام ماند. در يك لحظه همه چيز عوض شد» ديگر نه احمدي روي بلدوزر بود نه نيكيان.
موشك آرپي جي درست به سينه‌ي احمدي خورد و سر و سينه‌اش را از بدنش جدا كرده و چند متر آن طرف‌تر انداخته بود. بدن نيكيان نيز تكه پاره شده و هر قسمت از آن در يك طرف افتاد.
مسروري و غريب‌نژاد سريع به سمت آن‌ها دويدند. هرچه گشتند، سر و سينه‌ي احمدي را پيدا نكردند. كنار بلدوزر يك پاي قطع شده همراه با پوتين به چشم مسروري خورد.
از پوتين متوجه پاي احمدي شد. همان حوالي را گشت تا يك دست و پاي ديگرش را هم پيدا كرد. از نيكيان فقط يك پاي قطع شده پيدا شد. به جز چند تكه از گوشت بدنش همراه با روده و قسمتي از سينه، چيزي نيافت.
همه مانده بودند كه با آن چند دست و پاي قطعه قطعه چه كنند. آن‌ها را داخل پتويي گذاشتند، و به راه افتادند. در آخرين لحظات صورت نيكيان نيز پيدا شد. آن شب بغض فروخورده‌ي نيروها تبديل به هق‌هق گريه شد...
   

منبع: كتاب شب هاي قدر كربلاي 5  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها