پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:36 PM
لباس روحانيت
چهرهاش زيبا و قلبش پاك بود. همهي برو بچههاي گردان حمزه دوست داشتند او را در لباس روحانيت ببينند. هنگام نماز كه لباس روحانيت را بر تن ميكرد، صف نماز از چادر بيرون زده ميشد. همه دوست داشتند سخنان او را بين دو نماز بشنوند. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 6
اگر بگويم كه جنگ حق عليه باطل، صبر و استقامت و ايمان را از سخنان او برگرفتهام اغراق نكردهام. هيچگاه لباس روحانيت را دائم بر تن نميكرد و در جواب سؤالهاي ما ميگفت: «هرگاه لياقت پيدا كردم، انشاالله ميپوشم...».
روزي كه خواستم وارد سپاه بشوم مرا كنار كشيد و با مهرباني گفت: «اين لباس مسئوليت دارد و بدان كه مسئوليت تو در برابر اين لباس دو برابر ميشود». با گفتهي او دلهرهاي عجيب پيدا كردم كه مبادا نتوانم حرمت اين لباس را نگاه دارم. بعدها با اينكه پاسدار هم شده بودم، اما هراس اينكه مبادا به اين لباس بيحرمتي شود و كارهاي من باعث بيآبرويي آرمانهاي سپاه بشود، مرا آزار ميداد.
قبل از عمليات كربلاي 5 ما در شيب تپهاي كمين كرده بوديم كه يكي از بچهها رو به من كرد و گفت: «روي تپه را نگاه كن!؟» سرم را برگرداندم و ملك را با لباس روحانيت روي تپه مشاهده كردم. خيلي دوست داشتم كه از او بپرسم كه آيا هماكنون لياقت اين لباس را پيدا كرده است؟ چگونه؟ بعد از اتمام عمليات خبر شهادتش تمام بچههاي گردان را منقلب كرد و اشك را از ديدگان همه جاري ساخت.
پس از خواندن وصيتنامهاش تازه متوجهي روح بزرگ وي شدم، چون او ميدانست كه زمان شهادت نزديك است، لباس را بر تن كرده بود، يعني وقتي فهميد به مقام شهادت نزديك شده است، لباس روحانيت را بر قامت خود برازنده ديد.
روحش شاد و يادش گرامي باد