پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:30 PM
كفش هاي نو علي اكبر كارگر در رفتار اجتماعي خود خيلي دقت ميكرد. دوست نداشت كسي از او حتي ذرهاي دلخور باشد، به خصوص در مورد فقرا و خانوادهي شهدا. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 14
علي اكبر تازه ازدواج كرده بود، طوري كه هنوز مهر سند ازدواجش خشك نشده بود. صبح براي رفتن به نماز جمعه بلند شد، كفشهايش را كه خانوادهي عروس براي او خريده بودند به پا كرد، اما نميدانم چرا دلهره داشت و اين پا و آن پا ميكرد.
بالآخره رفت كنار باغچه و مقداري از خاك باغچه را به كفشهايش كشيد و آمادهي رفتن شد. احساس كردم از مدل كفش خوشش نيامده كه با گل باغچه رويش را پوشانده است.
وقتي علت را پرسيدم در جواب پاسخ داد: « كفشهايم خيلي برق ميزند، با داشتن اين كفشها خجالت ميكشم كنار برو بچههاي جبهه بايستم. » خيلي از خودم خجالت كشيدم كه كار علي اكبر را اين طور استنباط كرده بودم. علي اكبر رفت و من شگفتزده ماندم از خلوصي كه رزمندگان روح الله داشتند.
راوي: عاطفه كارگر