پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:29 PM
كباب
قبل از عمليات جزيرهي مجنون مشغول آموزش آبي – خاكي بوديم. شب، موقع شام توي چادر گروهان غواصي نشسته بوديم. آن وقتها براي نيروهاي غواصي غذاي مخصوص ميآوردند. چون فشار كار روي نيروها خيلي زياد بود و لازم بود انرژي از دست رفته دوباره جبران شود. منبع: مجله جاودانه ها
شام آن شب چلوكباب بود. سفره را تازه انداخته بوديم و همه دور آن نشسته بوديم كه برادر اميدي وارد چادر شد. جايي برايش باز كرديم و تعارفش كرديم بنشيند. نشست؛ دستش را كشيديم و به زور آورديمش كنار سفره. عقب كشيد و گفت: «ميروم نيم ساعت ديگر برميگردم. »
خيلي اصرار گرديم. گفت: « اين غذا سهيمهي گردان غواصي است. نميخورم. »
خنديديم و گفتيم: « نميشود از كباب گذشت، بايد يك لقمه بخوري. »
همانطور كه از چادر بيرون ميرفت، گفت: «امشب جواب شكمم را يك طوري ميدهم اما فكر نميكنم فرداي قيامت بتوانم جواب سي و شش ميليون نفر را بدهم! »
بعد به خاطر اين كه ناراحت نشويم، با خنده گفت: « بخوريد نوش جانتان، پول دارها به كباب، بيپولها به بوي كباب! »
راوي: احمد كرم علي