0

روزي جنگي بود 4

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389  1:27 PM

قلوه سنگ

در گردان جند‌الله از لشگر 5 نصر بوديم و در منطقه نگهبان. يك دفعه كلوخ نسبتاً بزرگي از بالاي خاكريز به پايين غلتيد. بلند شدم نارنجك بيندازم، دوستم كه هم پست من بود گفت: «بده من بيندازم» نارنجك را به او دادم ولي دستپاچه شد.
از ترس اين‌كه نارنجك در دستش منفجر نشود از سنگر فرار كردم. مسئول دسته‌مان كه مي‌دانست ما هر دو نفر ناشي هستيم و بار اولمان است منطقه آمده‌ايم، خودش را به ما رساند.
گفتم: «نارنجك انداخته دراز بكش، هر دو خوابيديم اما هرچه صبر كرديم صداي انفجار نيامد.» بلند شديم رفتيم داخل سنگر. به دوستم گفتم: نارنجك را انداختي. گفت: «بله فهميديم مثل قلوه سنگ، آن را پرت كرده بيرون بدون اين‌كه ضامنش را بكشد».
   

 

 

منبع: سالنامه يادياران  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها