پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:23 PM
فرمان ايست قبل از عمليات محرم براي شناسايي به جلوي خط مقدم رفتيم. عراق مدام منور ميزد. به ناچار دراز كشيديم تا دشمن ما را نبيند. از شدت خستگي خوابمان برد. ساعت 4 صبح افراد گشتي عراق متوجه حضور ما شدند، اما ما هنوز خواب بوديم. يكباره كسي با صداي بلند گفت: « ايست » همه برخاستيم، عراقيها همان لحظه اسلحههايشان را به زمين انداخته و تسليم شدند. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 6
وقتي علت تسليم آنها را پرسيديم، گفتند: « ما ميخواستيم شما را دستگير كنيم، براي همين شما را محاصره كرديم، اما يك نفر كه معلوم نبود كجاست فرمان ايست داد. ما همه ايستاديم و تسليم شديم.»
اما ما همه خواب بوديم و هيچكدام از ما فرمان ايست نداده بود. سايهي لطف حق هميشه همراه من است....