پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:22 PM
فرار به سوي مرگ
حاج منصور زبيدي پيرمرد افتادهاي بود كه ميخواست با 4 دختر و 3 پسر و همسرش از دست عراقيها فرار كنند. آنها سوار بر يك لندكروزر با سرعت هرچه تمامتر در حال حركت به سوي ايرانيها بودند.
سرهنگ فيصل عبدالله... سوار بر تانك به دنبال او بود، خندهاي كرد و گفت: «فكر ميكنيد بتواند از دست ما فرار كند؟!» سپس دستور شليك داد، گلولهي تانك دقيقاً بر روي ماشين فرود آمد و از خانوادهي زبيدي چيزي جز خاكستر بر جاي نماند.
منبع: ماهنامه سبزسرخ